جلسه ۵۹
توضیحات:
نظریۀ مختار در باب وجود ذهنی
جلسه ۵۹
8اگر کار صُوَر ذهنیّهای که در ما پیدا میشوند فقط کارِ کیف است، یعنی یک عَرَضی عارض بر نفس شده است و بعد هم دنبال کارش میرود و زائل میشود، در اینصورت نفس ما در مدت این پنجاه سال باید همان چیزی باشد که در اول بوده است و تغییری نکند چون این کیف یک صورتی بوده است که آمده است و بعد دنبال کارش رفته است و زائل شده است، و بعد یک صورت دیگر آمده است و رفته است، یعنی همینطور یک صورتی آمده است و بعد دنبال کارش رفته است و زائل شده است. درحالتیکه این صُوَر وقتی که یکی پس از دیگری در نفس میآیند نفس را با خودشان میسازند. دزد وقتی که برای اولین بار میرود دزدی بکند یک صورتی از دزدی در ذهنش نقش میبندد، و فردا که میرود دزدی میکند صورت دیگری در ذهنش نقش میبندد. یعنی همینطور دارد به سمت صورت سرقت تغییر موضع میدهد، بهطوریکه اگر شما بعد از ده سال نگاه به قیافۀ این شخص بکنید میگویید که دزد است. چرا میگویید که دزد است درحالیکه این صُوَر فقط کیفی بودهاند که آمدهاند و رفتهاند؟! چرا این شخص تغییر کرده است و عوض شده است؟ چرا این دیگر نمیتواند دزدی نکند؟ چرا سنخیّت این شخص اصلاً عوض شده است؟ چرا وقتی که الآن با او حرف میزنید کدورت پیدا میکنید اما ده سال پیش وقتی با او حرف میزدید نورانیّت پیدا میکردید؟ این مسائل از کجا آمدهاند؟ درحالیکه اگر این صُوَر، کیف باشند که کیف نباید باعث تغییر بشود؛ آن نفس و وجودِ مجرّد بهجای خودش محفوظ است فقط صورتی عارضِ بر آن میشود و از بین میرود، بعد صورت دیگری میآید و از بین میرود. درحالتیکه مسئله اصلاً عکسِ این قضیّه است؛ این کیف میآید و خودِ آن صورت مجرّده و ماهیّت نفس را همینطور تبدیل میکند و میچرخاند، بهطوریکه وقتی شما بعد از بیست سال نگاه به این شخص میکنید اصلاً آن را نمیشناسید و میگویید که اصلاً این، آن شخصی نیست که من دیده بودم.

