اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

8ـ غرر فی تعریف المعقول الثانی و بیان اصطلاحین فیه

جلسه ۶۱

توضیحات:

8ـ غرر فی تعریف المعقول الثانی و بیان اصطلاحین فیه

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

جلسه ۶۱

2
  •  

  • بسم الله الرحمن الرّحیم

  •  

  • معقولات أولیٰ بودن صورت کلّیۀ جواهر و اعراض

  • بحث دربارۀ معقولات أولیٰ و ثانیه بود؛ عرض شد که معقولات أولیٰ عبارت از طبایع اشیاء هستند که همان ماهیّت یک شیء باشد، که جوهر و عرض است. به‌عبارت‌دیگر آن کلّی که صورتِ ارتقاء یافتۀ محسوس است عبارت از معقولات أولیٰ است. بنابراین تعریف، معقولات أولیٰ هم شامل جواهر می‌شوند و هم شامل اعراض.

  • وقتی ما یک شیء خارجی را ادراک می‌کنیم؛ این شیء خارجی یک عینیّتی دارد که همان وجود و تحقّقش است، و یک عوارضی دارد. حالا وقتی به صورت و مادّۀ آن شیء یک جنبۀ کلیّت و تعمیم بدهیم، معقولِ اول می‌شود، که عبارت از همان جنس و فصل است؛ صورتش می‌شود فصل و مادّه‌اش هم می‌شود جنس. و جنس و فصلِ آن شیء روی هم رفته که عینِ خود آن شیء هستند نوع می‌شوند. یعنی ما وجودِ زید را بنا بر همان تقریر گذشته باد می‌کنیم، به آن وسعت می‌دهیم و سایر افراد را هم در آن وجود داخل می‌کنیم، این می‌شود نوع و معقول.

  • همین‌طور اعراض و عوارضی که بر آن بار می‌شوند هم همه معقولات أولیٰ هستند. من‌باب‌مثال می‌بینیم که یک رنگ سفید عارض بر این شیء شده است و اختصاص به آن دارد؛ آن سفیدی که اختصاصِ به این شیء دارد مشخّص، محدود و متعیّن است، بعد ما همان سفیدی را گسترش می‌دهیم و یک سفیدی مطلق و کلّی را در نظر می‌آوریم، آن سفیدی می‌شود معقول که کیف است. کم، زمان، مکان و بقیّۀ اعراض هم داخل معقولات اوّلی هستند. پس به‌عبارت‌دیگر معقولات أولیٰ عبارت از صورت کلّیۀ جواهر و اعراض هستند.

  • توضیح معقول ثانی فلسفی

  • یک معقولاتی هم داریم که به آنها معقولات ثانیه فلسفی می‌گوییم و بعد سراغ معقولات منطقی می‌رویم که دایرۀ معقولات فلسفی اعمّ از آنها است. معقول ثانیه فلسفی این است که خودِ آن امر معقول و ذهنی مابإزائی در خارج ندارد، یعنی ما یک وجود مشخّص خارجی که مشارٌ بالبنان باشد برای آن نداریم، گرچه ممکن است آن وجود خارجی ارتباطی از نقطه‌نظر تشخّصش با این معقول داشته باشد. من‌باب‌مثال وقتی که می‌گویم این فرش مساوی با آن فرش است، یعنی از چه نظر مساوی با آن است؟ می‌گویم که مثلاً از نظرِ کم مساوی است، یا از نظرِ کیف مساوی است، یا از نظرِ جوهر مساوی است چون این فرش از پشم است و آن فرش هم از پشم است. یعنی اول ما باید ببینیم که جهت مساوی بودن این با آن چیست.

/