جلسه ۶۳
توضیحات:
9ـ غرر فی أن الوجود مطلق و مقید و کذا العدم
جلسه ۶۳
7ولی یک وقت ما عدم مقیّد را برای این موضوع خودمان اثبات میکنیم، مثلاً میگوییم: «زیدٌ لیس بکاتبٍ». البتّه در اینجا فرقی بین قضیّۀ معدوله و قضیّۀ سالبه نیست، چطور اینکه بعضی در اینجا میان آنها فرق گذاشتهاند، یعنی در هر دو تقریباً میتوانیم بگوییم که مسئله یکی است و فرق بین آنها طبق یک مداقّهای مطرح میشود.
شما در اینجا عدم کتابت را برای زید ثابت میکنید و میگویید: «زیدٌ لیس بکاتبٍ» یا «زیدٌ لا کاتب»؛ یعنی یک وقت عدمِ مقیّد را حمل بر زید میکنید، و یک وقت عدم شیء مقیّد را در اینجا بر موضوع، حمل و بار میکنید. ولی تقریباً میتوانیم بگوییم که هر دو یکی هستند، نهاینکه هر دو یکی هستند، بله، فرق میکنند، منتها در اصطلاح عدمِ مطلق و عدمِ مقیّدی که حاجی در اینجا ذکر کردهاند، چندان با همدیگر اختلافی ندارند و به هر دو در اینجا عدم مقیّد میگویند، حالا شما یا عدم شیء مقیّد را تصوّر بکنید و یا خود عدمُ المقیّد را؛ این خیلی محل برای مناقشه در اینجا نیست، چون این هم باز برگشتش به باب مفاهیم است.
فرق بین نفی با سالبه و نفی با معدوله
یعنی هر دو در این باب که عدم، عدم مقیّد است فرق نمیکنند، چه بگوییم عدم شیء مقیّد و چه بگوییم عدم مقیّد. میخواهم این را بگویم که در نتیجه فرق نمیکنند؛ یک وقتی شما در باب مفاهیم هستید، یعنی واقعاً میخواهید در اینجا برای این مفهوم یک مابإزاء خارجی لحاظ بکنید و آن را حمل بر یک موضوعی بکنید، در اینجا ممکن است در نتیجه اختلاف پیدا بکنیم. این مسئله در باب اعدام و ملکات پیدا میشود، ولی یک وقتی مسئله اینطور نیست بلکه شما میخواهید بگویید که زید کاتب نیست، چه فرقی میکند که بگویید: «زیدٌ لیس بکاتبٍ» یا اینکه بگویید: «زیدٌ لا کاتب»، هر دو یکی هستند.
پس یک وقت باب، باب اعدام و ملکات است، یعنی منظور شما از این سلبی که بهواسطۀ این معدوله کردید، اثبات شأنیّتی برای این موضوع است، مثلاً میگویید: «زیدٌ لیس بِبَصیرٍ» یا میگویید: «زیدٌ لا بصیر»؛ در اینجا در مورد این «لا بصیر» که معدوله است میگویند که در اینجا یک شأنیّت ابصاری در این زید تصوّر میشود که ما بهواسطۀ معدوله، آن شأنیت را برمیداریم، یعنی در اینجا نتیجۀ آن شأنیّت را برمیداریم، میگوییم که ابصار در اینجا نیست ولی ملکۀ آن را دارد.

