جلسه ۶۴
توضیحات:
10ـ غرر فی أحکام سلبیة للوجود
جلسه ۶۴
11متن مرحوم حاجی در دلیل جزء نداشتن و جزء شیئی نبودن وجود
بِقَولِنا إذ قُلِبَ الفَصلُ المُقَسِّمُ لِلوُجودِ مُقَوِّمًا لَهُ أو القَوامُ أی التَقَوُّمُ و التَأَلُّفُ مِن نَقیضٍ أو مِمِّا هو فی قوَّةِ النَّقیضِ لَزِما.
بَیانُ ذٰلِکَ أنَّهُ لَو کان لِحَقیقَةِ الوُجودِ جِنسٌ و فَصلٌ فَجِنسُهُ إمّا الوُجودُ فَیَلزَمُ الأوَّلُ، إذ قد تَقَرَّرَ أنَّ کُلًّا مِن الجِنسِ و الفَصلِ عارِضٌ لِلآخَرَ و حاجَةُ الجِنسِ إلی الفَصلِ لَیسَ فی قِوامِ ذاتِهِ و مَهیَّتِهِ بَل فی تَحَصُّلِهِ. و لِذا فَالفَصلُ بِالنِّسبَةِ إلی الجِنسِ مُقَسِّمٌ لا مُقَوِّمٌ و ذٰلِکَ أنَّما یَتصوّر فی الجِنسِ الّذی مَهّیَّتُهُ غیرُ الوجودِ و أمّا الجِنسُ الّذی هو عَینُهُ فَمُفیدُ إنّیَّتِهِ مُفیدُ مَهیَّتِهِ. و هذا هو القَلبُ الّذی ذَکَرنا. و بِمِثلِ هذا البَیانِ لَیسَ الوُجودُ نَوعًا أیضًا، إذ النِّسبَةُ بَینَ المُشَخِّصِ و الطَّبیعَةِ النّوعیَّةِ النِّسبَةُ.
وَ إمّا غیرُ الوجودِ و الغَیرُ هو العَدَمُ أو المَهیَّةُ و هذا هو اللازِمُ الثّانی؛1
«همانطور که گفتیم برای وجود جزء نیست، زیرا اگر وجود، جزء داشته باشد یعنی از دو جزء ترکیب شده باشد؛ یک جزءِ آن، فصل است که خود وجود است، یک جزء هم جنس است که حالا باید ببینیم چی چیزی است! حالا اگر جنس خود وجود باشد که در اینصورت فصلِ مُقَسِّمِ تبدیل به مُقَوِّمِ میشود، و اگر غیر از وجود باشد (یا تسلسل لازم میآید) و یا قوام از نقیض وجود یا چیزی که در قوّۀ نقیض است؛ یعنی در اینصورت قوام وجود از دو امر مختلف تشکیل میشود، یکی وجود و یکی هم نقیضِ وجود یا چیزی که در قوّۀ نقیض است یعنی ضدّ کالنّقیضَین.
(مضافاً به همان مطلبی که بنده عرض کردم، که ما نقل کلام در آن جنس میکنیم و میگوییم که آیا آن جنس موجود است یا نه؟ که این همان بحثی است که مرحوم حاجی در باب زیادة الوجود علی المهیّة بیان کردند که دیگر در اینجا آن را ذکر نمیکنند.)
بیان مطلب:
اگر برای حقیقت وجود، جنس و فصل باشد، (فصلش که خود وجود است) پس جنسش یا وجود است که در اینصورت اوّلی لازم میآید، یعنی مُقَسِّم، مُقَوِّم بشود، (درحالتیکه فصل هیچوقت مُقَوِّم جنس نیست، بلکه جنس برای خودش یک دم و دستگاهی دارد و فصل هم یک دم و دستگاهی برای خودش دارد. فصل فقط این جنس را تقسیم میکند، ناطق هیچوقت نمیآید حیوان را در خارج محقق بکند، حیوان هست و ناطق فقط میآید آن را تقسیم میکند. البتّه اینکه میگوییم حیوان هست یعنی در عالَم اعتبار هست، وگرنه خود ناطقیّت هم در عالَم اعتبار است، آن چیزی که در عالَم خارج هست فقط صورت است. پس ناطق میآید آن حیوانیّت در وعاء اعتبار را تقسیم میکند.)
- . شرح المنظومه، ج 2، ص 176.

