جلسه ۶۴
توضیحات:
10ـ غرر فی أحکام سلبیة للوجود
جلسه ۶۴
13متن مرحوم حاجی در نوع نبودن وجود
و به مثل همین بیان که گفتیم، وجود دیگر امکان ندارد که نوع هم باشد، زیرا نسبت بین مُشَخِّص و بین طبیعت نوعیّه همان است که ما در جنس و فصل گفتیم، پس این نسبت در اینجا هم نمیشود که باشد. (یعنی مُشَخِّص در اینصورت به وجود، قوام میدهد چون وجود در اینجا نوع میشود، درحالیکه مُشَخِّص همیشه آن نوع را تقسیم میکند؛ منبابمثال انسان، نوع است، بعد صِنف میآید این انسان را تقسیم میکند به صِنف زردپوست، سرخپوست، سیاهپوست، نژاد ژِرمن، سفیدپوستها هم چند قسمت میشوند. حالا یک مُشَخِّصی میآید و خود این صنف را تقسیم میکند؛ صِنف تهرانیها، عربها، شمالیها، جنوبیها و کرمانیها. پس همینطور خود آنها هم صِنفصِنف میشوند تا آخر به یک نفر میرسد، منبابمثال زید پسر فلانی، این میشود مُشَخِّص. حالا این زید میآید آن صنف را تقسیم میکند ولی نمیآید که به خود آن صنف، حقیقت بدهد.
پس اگر وجود، نوع باشد معنایش این است که مُشَخِّص به خود وجود، انّیِت و حقیقت داده است، درحالتیکه اینطور نیست.)
(اگر حقیقت وجود، جنس و فصل داشته باشد، پس جنس آن یا وجود است که محذور اول لازم میآید) و یا جنس برای وجود، غیر از وجود است، و غیر هم که عدم یا ماهیّت است، که در اینجا همان لازم ثانی پیدا میشود، یعنی قوام از نقیضَین لازم میآید. (و اگر شما بگویید که منظور در اینجا غیر از عدم و غیر از وجود است، آنوقت بحث تسلسل پیدا میشود؛ که ما نقل کلام در آن غیر میکنیم، که آن جنسی که وجود و عدم نیست آیا باز وجود دارد یا ندارد؟ آیا وجود جزئش است یا نه؟ که در اینصورت دیگر تَرَکُّب در جنس لازم میآید. که مرحوم حاجی مطلب را در همینجا قطع کردهاند.)
اللَهمّ صلّ علی محمد و آل محمد

