جلسه ۶۴
توضیحات:
10ـ غرر فی أحکام سلبیة للوجود
جلسه ۶۴
4یکی از احکام سلبیّۀ وجود، ضدّ و مماثل نداشتن وجود
و یکی از احکام سلبیّه وجود هم این است که وجود، ضد و مماثل ندارد، چون منظور ما از مفهوم وجود یک معنای عامّی است که غیری دیگر برای خودش باقی نمیگذارد، درحالیکه ضد، آن شیء وجودی است که حدود ماهوی دارد و بهواسطۀ آن حدود ماهوی خودش ضدِّ برای شیء دیگری است که آن هم حدود ماهوی دارد. پس وقتی شما وجود را یک معنایی گرفتید که حدّ و ماهیّت ندارد، بلکه ماهیّات عارض بر آن وجود میشوند، بنابراین دیگر شما برای وجود ضدّی هم نمیتوانید پیدا بکنید، چون هر چیزی که ضدّ یک شیء است، به این معنا است که در ماهیّت با آن تخالف دارد.
پس مسئلۀ اول این است که وجود ماهیّت ندارد، و مسئلۀ دوم اینکه بر فرض اگر ماهیّت هم داشت جایی برای ضد باقی نمیگذاشت، یعنی حدّ وجود جایی برای ضد باقی نمیگذارد. البتّه وجود، لا حدّ است، یعنی این فرض محال است که میگوییم اگر ماهیّت داشت جایی برای ضد باقی نمیگذاشت، چون همینکه میگوییم اگر ماهیّت داشت یعنی شما میتوانید ضدّی برای آن تصوّر بکنید، درحالیکه وجود بهواسطۀ لا حدّی خودش دیگر دویی باقی نمیگذارد.
مثلاً شما الآن زمین را درنظر بگیرید، این زمین، پنج تا اقیانوس دارد؛ اقیانوس هند، اقیانوس اطلس، اقیانوس کبیر، اقیانوس آرام و اقیانوس منجمد شمالی و جنوبی. البتّه الآن اینها به همدیگر راه دارند، ولی فرض کنیم که بین اینها خشکی است و از همدیگر جدا هستند، حالا اگر قرار باشد بر اینکه یک طوفان حضرت نوحی بشود و تمام خشکیها زیر آب بروند، دیگر شما یکدفعه میبینید که تمام کره زمین یکدست دریا میشود، حالا آیا شما میتوانید بگویید که این، اقیانوس هند است و آن، اقیانوس منجمد است؟! دیگر این و آن ندارد، الآن یک آب بیشتر نیست، هر کجا دست بگذارید آب است. به یکی گفتند که مرکز کرۀ زمین کجا است؟ گفت همینجا که من نشستهام مرکز کرۀ زمین است؛ وقتی که شیئی توپ، گِرد و کُرِه است، شما هر کجای آن دست بگذارید میشود مرکز؛ حکم وجود هم همین است، یعنی وجود یک معنایی است که هر چیزی را که شما تصوّر بکنید این وجود، آن را دربر میگیرد، پس دیگر نمیتوان ضدّی برای او تصوّر کرد و همینطور نمیتوان مماثلی برای او تصوّر کرد، چون مثل به معنای اشتراکِ حدود وجودی است.

