جلسه ۶۷
توضیحات:
12 غرر في أن المعدوم ليس بشيء و شروع في بعض أحكام العدم و المعدوم
جلسه ۶۷
11الأوّلُ: أنَّ الوُجودَ مَوجودٌ و لکن بِنَفسِ ذاتِهِ.
وَ الثّانی: أنَّهُ مَعدومٌ بِمَعنیٰ أنَّهُ لیس بِذی وُجودٍ و لا یَتَّصِفُ بِنَقیضِهِ لأنَّ نَقیضَ الوُجودِ هو العَدَمُ أو اللاوُجودُ، لا المَعدومُ أو اللامَوجودُ؛1
«شبهات خصم ما در باب حال بلکه در باب ثبوت معدوم مردود است، پس از جمله شبهاتی که در آن قائل هستند که معدوم، ثابت است این است که معدوم، مُخبِرٌعَنه واقع میشود و هر مخبرعنهی شیء میباشد (یعنی برای خودش چیزی است بالأخره تا خودش یک چیزی نباشد که ما از آن خبر نمیدهیم، اطلاق شیء بر مُخبِرٌعَنه یک اطلاقِ ضروری و وصف انتزاعی است که ما شیئیّت را از مُخبِرٌعَنه انتزاع میکنیم. پس اینکه شما گفتید که «ما لَیسَ مَوجودًا یَکونُ لَیسًا»، مسئله اینطوری نیست چون ما درحالتیکه میبینیم یک چیزی معدوم است درعینحال میبینیم که شیء هم هست، پس این عدمِ وجود منافی با شیئیّت نیست.)
و جواب از این شبهه این است که مراد از موضوع در صغری (که گفتید أنَّهُ مُخبِرٌ عَنهٌ و بعد نتیجه گرفتید،) اگر معدوم مطلق است میگوییم که از آن خبر داده نمیشود (یعنی به حمل اوّلی ذاتی نمیشود از این معدوم مطلق خبر داد. الآن من یک چیزی در ذهن خودم تصوّر میکنم آیا شما میتوانید از آن چیز خبر بدهید؟ نمیتوانید خبر بدهید، چون الآن در اینجا عدم برای شما تحقّق پیدا کرده است، پس شما اصلاً نمیتوانید از آن چیزی که در ذهن من است خبر بدهید. ولی همینکه من الآن این مطلب را با شما مطرح کردم سبب شد که یک تصوّر عدمی در شما پیدا بشود، لذا شما میگویید از آن چیزی که در ذهن تو هست من نمیتوانم خبر بدهم، یعنی چون آن چیزی که در ذهنِ من است برای شما معدوم است میگویید که من نمیتوانم از آن، خبر بدهم. پس شما خواهینخواهی تصوّر از یک عدم را در اینجا کردهاید و آن تصوّر از عدم را موضوع قرار دادهاید و برای آن، خبر آوردهاید. پس این باز معدوم مطلق نیست، معدوم مطلق آن است که در عالَم غفلت و عدم توجّه باشد. معلوم است که از یکهمچنین چیزی و در چنین وضعی هیچوقت کسی خبر نمیدهد و فکرش کار نمیکند.)
- . شرح المنظومه، ج 2، ص 188.

