جلسه ۶۷
توضیحات:
12 غرر في أن المعدوم ليس بشيء و شروع في بعض أحكام العدم و المعدوم
جلسه ۶۷
13وجه دوم: جواب دوم این است که میگوییم اصلاً وجود، معدوم است به این معنا که وجود، ذی وجود نیست، و در اینصورت وجود به نقیض خودش متّصف نشده است چون نقیض وجود، عدم یا لاوجود است، نه معدوم یا لاموجود.»
میگویند که وجود از مقولۀ ذی وجود نیست بلکه از مقولۀ وجود است. مثل این افرادی که میگویند شنبه آبی است یا سیاه؟ اگر شما بگویید که آبی است میگویند شنبه که آبی نیست! و اگر بگویید که آبی نیست میگویند پس آیا سیاه است؟ بنابراین میگویند شما در اینجا ارتفاع ضدّین یا نقیضین کردهاید.
جواب در اینجا این است که اصلاً شنبه از مقولۀ کیف نیست بلکه از مقولۀ زمان است و بر زمان حمل نمیشود، نهاینکه عَرَض نشود چون کیف از اعراض است که حمل بر زمان میشود، اما اینکه زمان داخل در تحتِ مقولۀ کیف قرار بگیرد، اجتماع ضدّین است، اینکه یک جنس اعلاء داخل در تحتِ جنس اعلاء دیگر قرار بگیرد.
عدم احتیاج وجود به غیر در تحقّق خودش
تلمیذ: آیا این جواب همان بحث ضرورت وجود است؟
استاد: ببینید در اینجا ما اصلاً از ضرورت نمیخواهیم بحث کنیم، ما در اینجا میخواهیم بگوییم که وجود، موجود است بنفسه، نه به شیء دیگر. ضرورت یکی از اوصاف انتزاعی است که ما آن را از ذات وجود انتزاع میکنیم و بعد آن را حمل میکنیم. ولی در اینجا ما میخواهیم بگوییم که آیا وجود هم مثل ماهیّت است تا اینکه برای قوامش نیاز به یک شیء دیگری باشد یا اینکه نه، وجود نه به ماهیّت نیاز دارد و نه به شیء دیگری، بلکه وجود روی پای خودش ایستاده است؟ ضرورت، انتزاع است و ما برای جواب دادن به خصم نیازی به پیشکشیدن مسئلۀ ضرورت نداریم. ما میخواهیم بگوییم که ماهیّت از نقطهنظر قوامش، تحقّق به وجود دارد، اما آیا وجود هم همینطور است، یعنی آیا وجود هم برای تحقّقش نیاز به یک شیء دیگری دارد یا ندارد؟ خصم میگوید که وجود هم نیاز دارد میگوییم آن چیست؟ میگوید که ماهیّت است، میگوییم ماهیّت که نمیتواند مقوّم باشد، چون ماهیّت وقتی که خودش موجود نیست نمیتواند مقوّم این وجود باشد. پس مقوّم وجود فقط خود نفس وجود است، یعنی قوام ذات وجود به خودش است. بله، یک چنین چیزی که قوامش بنفسه است برای خودش ضرورت دارد، یعنی ما ضرورت را در اینجا انتزاع میکنیم، نهاینکه برای جواب دادن به خصم نیاز به مطرح کردن مسئلۀ ضرورت داشته باشیم.

