جلسه ۶۷
توضیحات:
12 غرر في أن المعدوم ليس بشيء و شروع في بعض أحكام العدم و المعدوم
جلسه ۶۷
2بسم الله الرحمن الرّحیم
مخبرٌعنه واقعشدن معدوم مطلق یک شبهه از متکلّمین برای ثبوت معدوم
نَفیٌ ثُبوتٌ مَعَهُما مُرادَفَةٌ *** وَ شُبَهاتُ خَصمِنا مُزَیَّفَةٌ 1 مرحوم حاجی آن جهاتی که باعث شده است که متکلّمین قائل به حال بشوند و بین موجود و معدوم قائل به واسطه بشوند را در اینجا ذکر میکنند و از آنها جواب میدهند.
یکی از آنها همانطوریکه قبلاً در بحث شبهۀ معدوم مطلق عَرض شد این است که ما از معدوم حتّی از معدوم مطلق هم خبر میدهیم، نه معدوم مقیّد و عدم ذهنی. مثلاً میگوییم: «المَعدومُ المُطلقُ لا یُخبِرُ عَنهُ»؛ و لازمۀ اخبار، تحقّق موضوع است؛ اگر تحقّق موضوع را به معنای وجودِ موضوع بگیریم، این محال است، پس باید این تحقّق را به معنای دیگری بگیریم که آن معنا، واسطۀ بین وجود و عدم است. رویاینلحاظ ما موضوعی بهنام معدوم مطلق داریم و از آن، خبر هم میدهیم که این، نه موجود است بهخاطر اینکه از فرضِ آن، عدمش لازم میآید، یعنی فرضِ وجود معدوم مطلق به معنای نبودِ آن است، و نه معدوم است بهخاطر اینکه ما از آن، خبر میدهیم.
ایشان قبلاً هم از این اشکال و شُبهه، جواب دادند و فرمودند که اگر بخواهیم به حمل اولیّه ذاتی نگاه بکنیم، «المعدومُ المطلقُ لا یُخبِرُ عَنهُ» درست است. ولی اگر بهعنوان حمل شایع نگاه بکنیم یعنی اگر بخواهیم وجود ذهنی را لحاظ بکنیم، دراینصورت ما برای معدوم مطلق هم یک تصوّری کردهایم و همان تصوّر، یَکفی فی الإخبارِ عَنهُ.
اشکال و شبهۀ دوم دربارۀ مسئلۀ وجود است که مسائلی را بهوجود آورده است، الآن ما بقیّۀ شبهات را میگوییم و این مسئلۀ وجود را برای آخر این شبهات میگذاریم تا اینکه ببینیم دربارۀ آنچه باید بگوییم!
موجود و معدوم نبودن کلّی صاحب افراد یکی دیگر از شبهات متکلّمین
شبهۀ دیگری که ایشان در اینجا ذکر کردهاند این است که کلّی طبیعی مثل انسان، حیوان و امثالذلک که اجزاء دارد، یکی از آن مسائلی است که باعث شده است ما قائل به حال بشویم؛ بهخاطر اینکه این انسان اگر بخواهد در خارج وجود پیدا بکند و موجود بشود باید مشخّص بشود، پس دیگر کلّی نیست. اگر شما بخواهید بگویید که کلّی در خارج نیست پس این موجودات متشخّصه نباید متّصف به این کلّی طبیعی بشوند و شما دیگر نباید بگویید که «زیدٌ انسانٌ»، درحالیکه ما الآن انسان را بهعنوان جزئی از زید قرار دادیم و گفتیم: «زیدٌ انسانٌ» یعنی در این زید، انسانیّت بهاضافۀ مشخّصات دیگر است. پس در اینکه شما الآن یک امری را محمول برای زید قرار میدهید، آیا میشود یک امر عدمی و معدوم را محمول برای یک امر وجودی قرار بدهید؟ این، نمیشود یعنی جزء یک امر مشخّص خارجی نمیشود که یک امر عدمی باشد. پس این هم دلیل بر این است که ما واسطۀ بین معدوم و موجود داریم.
- . شرح المنظومه، ج 2، ص 182.

