جلسه ۶۷
توضیحات:
12 غرر في أن المعدوم ليس بشيء و شروع في بعض أحكام العدم و المعدوم
جلسه ۶۷
3البتّه غیر از جوابی که مرحوم حاجی در اینجا به ایشان میدهند یک جواب خیلی پیشپا افتادۀ آن هم این است که چطور یک امر وجودی خودش متحقّق به یک واسطه میشود؟ بالأخره شما انسان را بهعنوان جزئی از زید میگیرید یا نمیگیرید؟ همینقدر که شما گفتید که انسان، موجود نیست مسئله دیگر تمام میشود، چون الآن زید که یک امر مشخّص خارجی است از یک امر وجودی و یک امر لاوجودی ترکیب شده است، حالا شما میخواهید اسمش را عدم بگذارید یا واسطه و حال بگذارید، دیگر فرق نمیکند. پس این چیزی که شما در اینجا قائل به آن شدهاید فقط یک لقلقۀ لسان است.
اما جوابی که مرحوم حاجی در اینجا میدهند این است که کلّی، موجود است و وجودِ آن در ذهن است. پس وجودِ کلّی در ذهن است و ما آن را مثلاً انسان را تصوّر میکنیم و بر آن حکم میکنیم. وانگهی چه کسی گفته است که کلّی، جزء برای مشخّص خارجی است؟! نفسِ طبیعت کلّیه عینِ همان مشخّص خارجی است یعنی مشخّص خارجی همان طبیعت کلّی است و محقق طبیعت کلّیه همان زیدی است که در خارج است، بنابراین کلّی طبیعی در خارج بهوجودِ زید هست.
بودن کلّی مبهم در ذهن و تحقّق کلّی طبیعی لابشرط مَقسمی در خارج
تلمیذ: شما قبلاً فرمودید که کلّی همیشه مبهم است، و کلّی فقط در ذهن است، پس با وجود این مسئله چطور الآن میگویید که کلّی طبیعی در خارج تحقّق دارد؟
استاد: کلیّت در ذهن است ولی در اینجا ما به طبیعت کار داریم، یعنی نفس طبیعت مثلاً انسان الآن در خارج هست، آن وقت این انسان که طبیعت است میشود انسانِ لابشرط از تحقّق ذهنیّه و تحقّق خارجی. تحقّق این لابشرط در همان فرد است، مثلاً کلمه به آن چیزی میگویند که از دهان بیرون بیاید و معنا داشته باشد؛1 حالا تحقّق این کلمه در خارج یا در اسم است، یا در فعل است و یا در حرف، یعنی تحقّق این طبیعت در خارج در یکی از این سه مورد است که ما در خارج میبینیم. پس ما نمیتوانیم بگوییم که کلّی طبیعی در خارج وجود ندارد. بله، کلّی طبیعی بهشرط عدم تحقّقِ در خارج، در ذهن وجود دارد، ولی تحقّق کلّی طبیعی لابشرط مَقسمی به همان افرادی است که در خارج هستند و این اشکالی ندارد.
- . لسان العرب، ج 12، ص 523.

