جلسه ۶۸
توضیحات:
12 غرر في أن المعدوم ليس بشيء و شروع في بعض أحكام العدم و المعدوم
جلسه ۶۸
2بسم الله الرحمن الرّحیم
علّت پیدایش و مطرح شدن بحث مشتق
اسم ذات در مقابل اسم معنا و حدث است و هیچکدام قابل حمل بر دیگری نیستند؛ علم، اسمِ معنا است و زید، اسم ذات است، ضَرب اسم معنا و حدث است و حسن، اسم ذات است. پس نه میتوانیم بگوییم: زیدٌ ضَرب و نه میتوانیم بگوییم: الضَربُ زیدٌ، این، غلط است. یعنی اینها دو مفهوم، حاکی و عنوان هستند که دو مُعَنوَن و مَحکیّ خارجی دارند و هیچکدام از آنها هیچنوع ارتباطی با دیگری ندارد. از سابق یک بحث مطرح بوده است که بهخاطر آن بحث و اشکالاتی که در آنجا پیش میآمد، بحث مشتق را مطرح کردند و خواستهاند به این وسیله برای آن اشکالات جوابهایی پیدا بکنند.
عمدۀ اشکالی که در اینجا هست که البتّه به جاهای دیگر هم سرایت میکند این است که ما در بعضی از موارد میبینیم که اطلاق یک مشتق بر یک ذات خالی از اشکال است، مثلاینکه میگوییم: زیدٌ ضاربٌ، ولی در مواردی ما میبینیم که اطلاق یک مشتق بر یک ذات موجب بروز اشکالاتی میشود، مثلاینکه میگوییم: اللهُ عالِمٌ. در آنجایی که میگوییم: زیدٌ عالِمٌ، مسئله به اشکالی برخورد نمیکند چون زیدٌ ذاتٌ ثَبَتَ لَهُ العِلمُ، یعنی آن ذات دارای معنایی است که علم در جنب و قرین آن قرار گرفته است، این به اشکالی برخورد نمیکند. مثلاً کتاب اینجا هست و من هم اینجا هستم، حالا کتاب را برمیدارم و کنار خودم میگذارم، در اینجا مسئله و اشکالی نیست. ولی در مورد پروردگار وقتی که ما میگوییم: اللهُ عالِمٌ، معنایش این است که ذاتٌ ثَبَتَ لَهُ العِلمُ. اگر بگویید که چه اشکالی دارد که در اینجا ذاتی باشد که علم برای او ثابت میشود، میگوییم که اگر ذاتٌ هو العِلم باشد اشکالی نیست، اما اگر ذاتٌ ثَبَتَ لَهُ العِلم باشد معنایش این است که این علم اضافه و عارض بر ذات شده است و اضافه، دلالت بر خلوّ ذات از علم میکند و دراینصورت این ذات برای این عروض نیاز به علّت دارد؛ چون هر عارضی در عروضش بر موضوع نیاز به علّت دارد. پس این ذات که خالی از علم است، در عروضِ علم بر آن نیاز به علّت است، که دراینصورت محتاج میشود و آن توالی فاسدهای که در اینجا هست پیش میآیند.

