اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

12 غرر في أن المعدوم ليس بشي‏ء و شروع في بعض أحكام العدم و المعدوم‏

جلسه ۶۸

توضیحات:

12 غرر في أن المعدوم ليس بشي‏ء و شروع في بعض أحكام العدم و المعدوم‏

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

جلسه ۶۸

6
  • عدم صحّت تغییر موضوع‌له الاّ بدلیل

  • تمام استعمالاتی مانند اللهُ عِلمٌ، اللهُ حِلمٌ، اللهُ قدرةٌ و اللهُ حیاةٌ غلط است؛ به‌خاطر اینکه علم، اسم معنا و حدث است، و اطلاق اسم معنا و حدث بر ذات غلط است. پس ما باید معنا را عوض بکنیم و یک معنای دیگری را در اینجا قصد بکنیم، که دراین‌صورت تصرّف در لفظ و معنا پیش می‌آید؛ من‌باب‌مثال ما می‌خواهیم به فرش بگوییم دیوار، به کتاب بگوییم نان سنگک، به بلندگو بگوییم خیارشور، اینکه درست نیست که شما بیایید یک لفظی را که برای معنایی وضع شده است از آن معنا بردارید و روی یک معنای دیگر بگذارید. موجود یعنی ذاتٌ ثَبَتَ لَهُ الوجود، حالا چطور شما این ذاتیّت را از آن می‌گیرید؟! این کار، تصرّف در معنا است، یعنی چه شما در یک قسمت از یک لفظ تصرّف بکنید و چه بیایید در تمام موضوعٌ‌له آن تصرّف بکنید، تصرّف بالأخره تصرّف است و غلط است. مگر در آنجایی که لغت به ما اجازه بدهد یا در آنجایی که شما به‌عنوان مجاز به‌کار ببرید، اما اینکه بخواهید واقعاً موضوع‌له یک لفظ را تغییر بدهید و آن را در یک معنای دیگری به‌کار ببرید دلیل، جهت، قرینه، مجازیّت و علقه می‌خواهد. این درست نیست که بنده به درخت بگویم تیر چراغِ برق، به درب بگویم اتومبیل، به چراغ من‌باب‌مثال بگویم درخت سیب. بله، اگر عُلقه داشته باشد و عقل و طبع سلیم اجازه بدهد ما می‌توانیم در آن موضوعٌ‌له تصرّف بکنیم و دیگر همان مسائل مجاز در اینجا مطرح می‌شود. اما اینکه شما به‌خاطر اینکه در مشکل گیر کردید معنای یک لفظ را عوض بکنید مشکل را حل نمی‌کند و شما در اینجا موضوعٌ‌له را عوض کردید.

  • عدم وجود ذات در مشتق، کلام حکماء برای حلّ مشکل

  • لذا حکماء به فکر افتاده‌اند که ما در مورد مشتق چه‌کار بکنیم و منظور از مشتق چیست؟ در السنه می‌بینیم که موجود را بر الله حمل می‌کنند، و وقتی که نگاه می‌کنیم می‌بینیم کهاللهُ مَوجودٌ درست است، چون اگر بگوییم که الله غیر موجود است یعنی معدوم و نقیضش را بر آن حمل کرده‌ایم که این باطل است. و ما گفتیم که واسطۀ بین موجود و معدوم هم که حال است و معتزله به آن قائل هستند هم یک امر بیخودی است و البَدیهةُ تَشهَدُ بِبُطلانِهِ. پس ما در اینجا چه‌کار باید بکنیم که از یک طرف موجود را بر الله حمل بکنیم و از طرف دیگر معنا هم صحیح باشد و تصرّف نکرده باشیم؟

/