جلسه ۶۹
توضیحات:
12 غرر في أن المعدوم ليس بشيء و شروع في بعض أحكام العدم و المعدوم
جلسه ۶۹
10و همینطور خود مردم در مجازات و استعاراتی که بهکار میبرند خود آنها متوجّه موارد استفادۀ اینها نیستند بلکه آن ذوق سلیم، فطرت صاف و قریحۀ خدادادی باعث میشود که اینها الفاظ را در یک معانی مجازیّه بهکار ببرند، و دقائق و ظرائف ادبی را از آن معانی مجازیّه استفاده بکنند درحالیکه از نقطهنظر اثبات راهی برای اثبات نداشته باشند، ولی یک ادیب همین مطلب و نکته را میگیرد و برای آن، اثبات پیدا میکند.
منبابمثال آیا منظور شخص عامی از اینکه میگوید زیدٌ اسدٌ، این است که زید مثل شیر است یا میخواهد بگوید که زید خود شیر است؟ اگر بگویید که منظور او این است که زید مثل شیر است و این مثل شیر بودن را برای او توضیح بدهید میگوید نه، منظور من این نبوده است بلکه من میخواستم بگویم که زید خود شیر است. منتها اگر از او سؤال بکنند که زید، حیوان مفترس است و با انسان منافات دارد، پس چطور شما بین این اسد و زید جمع میکنید؟ نمیتواند جواب بدهد. یک ادیب است که میآید این اسد را بر زید حمل میکند و آن مطلب مخفی که در ذهن عامی است را ظاهر میکند و از آن پرده برمیدارد. ولی یک شخص ادیب یا حکیم بههیچوجه نمیتواند واقع و نفسالأمر را تغییر بدهد؛ منبابمثال اگر من بگویم: ایتِنی بماءٍ، هیچوقت ادیب نمیتواند بگوید که منظور ایتِنی بِخُبُزٍ است، یا اگر من بگویم: اضرِب زیدًا، هیچوقت ادیب نمیگوید که منظور از آن، اِعلَم أنَّ هذا المطلبَ کذا است چون اضرِب معنای ضرب دارد و اکل معنای اکل و علم معنای علم دارد.
یکی نبودن مقام اثبات با ثبوتِ جواب حکماء در بحث مشتق
حالا ما باید ببینیم که آیا این توجیهی که حکماء برای رفع این اشکال در مسئلۀ مشتق کردهاند، اثبات آن، مطابق با ثبوت است یا مطابق با ثبوت نیست؟ شما در اینجا اشتقاق و مشتق را از ترکیب خودش انداختهاید و بهاینوسیله مشکل را حل کردید، ولی صحبت در این است که ما باید ببینیم که قریحه و ذوق ما اجازۀ یک چنین توجیهی را میدهد یا اینکه شما فقط برای رفع اشکال و خلاصی از اشکال متکلّمین به این دست و پا زدن افتادهاید؟ کجا معنای عالِم این است که خود علم است دراز و بزرگ شده است تا عالِم شده است؟! عالِم یعنی دارندۀ علم، ضارِب یعنی انجام دهندۀ ضَرب، عادِل یعنی واجد عدالت. در عادل، عَدل نخوابیده است، داخل ضارِب، ضَرب نخوابیده است، ضَرب خوابیده است اما نه ضَرب به معنای لا بشرطی.

