جلسه ۶۹
توضیحات:
12 غرر في أن المعدوم ليس بشيء و شروع في بعض أحكام العدم و المعدوم
جلسه ۶۹
2بسم الله الرحمن الرّحیم
اشکال در الوجودُ مَوجودٌ، دلیل برای ورود حکماء به بحث مشتق
دلیلی که باعث شد حکماء به فکر حلّ مسئلۀ مشتق بیفتند این بود که در الوجودُ مَوجودٌ به اشکال برخوردند، که حمل موجود بر وجود با توجه به اینکه موجود به معنای ذاتٌ ثَبَتَ لَهُ الوجود است چه صورتی پیدا میکند؟ چون وجود که ذات ندارد پس لازمۀ اینکه موجود به معنای ذاتٌ ثَبَتَ لَهُ الوجود باشد این است که ما برای وجود یک ذات و ماهیّتی درنظر بگیریم و بعد وجود را عارض بر آن بکنیم که این، خلاف است. و اگر نگوییم: الوجودُ مَوجودٌ پس باید بگوییم: الوجودُ مَعدومٌ، که این هم غلط است. لذا متکلّمین در اینجا قائل به تحقّق واسطه بین موجود و معدوم شدند و به آن، حال گفتند. که این مسئله و شبهۀ جدّی، حکماء را وادار کرد که دربارۀ مشتق بهدنبال راه حلّی بگردند.
راه حلّ حکماء برای اشکال در الوجودُ مَوجودٌ
و راه حل را هم اینطور درنظر گرفتند که مشتق عبارت از لحاظ مادّۀ اشتقاق در انحاء، اقسام و اصنافِ مادّۀ اشتقاق با عنایت و توجّه خاص در هر مورد و هر قِسم است، بهعبارتدیگر مشتق همان مادّۀ اشتقاقِ لا بشرط است که در ظرف خاصّی با انتساب به آن ظرفِ خاص یک معنای مخصوصی پیدا میکند. و آن معنای ترکیبی که ذاتٌ ثَبَتَ لَهُ مادّةُ الاشتقاق بود که در بادی امر بهنظر میرسید دیگر در اینجا نمیآید، بلکه مشتق معنایی بسیط مانند خود مادّۀ اشتقاق است، منتها آن مادّۀ اشتقاق لا بشرط مَقسمی است ولکن این مشتق یا بشرط لا میشود و یا بشرط شیء.
و بهاینوسیله ما در اینجا دیگر مشکلی نداریم و رویاینحساب اگر بگوییم: الوجودُ مَوجودٌ، صحیح است، یعنی اینکه میگوییم: وجود، موجود است به این معنا نیست که ذاتٌ ثَبَتَ لَهُ الوجود است بلکه الوجودُ وجودٌ؛ یعنی وجود همان وجود است، منتها یک وقتی شما وجود را بشرط لا قصد میکنید این میشود همان معنای اسم مصدری، که در اینجا منظور از وجود، ذات نیست و همراه با ماهیّت نیست بلکه وجود تنها است و بس. ولی یک وقتی وجود را لا بشرط از بشرط لا و بشرط شیء قصد میکنید دراینصورت وجود همان موجود میشود، یعنی چه شما بگویید وجود و چه بگویید موجود فرقی نمیکند، هر دو یک معنا هستند. دیگر ذاتٌ ثَبَتَ لَهُ الوجود نیست بلکه الوجودُ مَوجودٌ است یعنی یکی هستند.

