جلسه ۷۱
توضیحات:
13ـ غرر فی عدم التمایز و العلیة فی الأعدام
جلسه ۷۱
5اطلاق حمل در سالبۀ حملیّه، متّصله و منفصله بهلحاظ وصف ثبوتی
چطور اینکه ایشان میفرمایند که اطلاقِ حمل، اتّصال، انفصال و امثالذلک در قضایای سالبۀ حملیّه، متّصله و منفصله بهلحاظ وصف ثبوتی این قضایا است. منبابمثال وقتی که ما میگوییم: زیدٌ قائمٌ، چون این قضیّه یک قضیّۀ ثبوتی است، لذا حمل در اینجا واقع شده است یعنی شما قائم را بر زید حمل کردهاید. اما آیا وقتی که میگوییم: لیس زیدٌ بِقائمٍ، باز شما عدمِ قیام را حمل بر زید کردهاید یا اینکه اصلاً در اینجا حملی نیست؟ یعنی وقتی که من میگویم: لیس زیدٌ بِقائمٍ؛ لَیس از اول آمده است حمل را برداشته است، یعنی گفته است که بین زید و قائم یک دیوار چین فاصله افتاده است، این قائم یک طرف رودخانه است و زید هم یک طرف دیگر رودخانه است و هیچنوع ارتباطی بین آنها نیست. پس ما در واقع سلبِ حمل در اینجا کردهایم، نهاینکه سلب را حمل بر زید بکنیم، چون سلب که حمل ندارد، شما چطور میخواهید چیزی که نیست را بار کنید بر چیزی که هست؟! وقتی که زید هست و قائم نیست، چطور شما میخواهید عدم قیام را حمل بر زید بکنید؟ عدمِ قیام که قابل حمل نیست! شما در اینجا بین زید و قیام جدایی میاندازید، نهاینکه عدم قیام را حمل بر زید بکنید.
و این بحثی است که گاهی اوقات در مسائل اصولی مطرح میشود. بنابراین در قضیّۀ سالبۀ حملیّه، حملُ السّلب نیست بلکه سلبُ الحمل است. در قضیّۀ سالبۀ متّصله، شما عدم اتّصال را حمل بر مقدّم نمیکنید بلکه در اینجا اتّصال را از بین میبرید. یا مثلاً وقتی میگوییم که لَیسَ هذا الشّیءُ إمّا أسود و إمّا ابیض، بین أسود و أبیض انفصال است، و ما در اینجا انفصال بین این دو را برداشتهایم. اگر نفی را بر ان کان الشَّمسُ طالِعَةً فَالنَّهارُ مَوجودةً دربیاوریم، در اینجا اتّصال را برداشتهایم.
توضیح موجبه بودن قضیّۀ معدوله

