جلسه ۷۴
توضیحات:
14. غرر في أنّ المعدوم لا يعاد بعينه
جلسه ۷۴
14بنابراین وقتی که زید با دو بدن در یک جا وجود دارد، آن دو بدن عینِ همدیگر نیستند بلکه مثل همدیگر هستند، اما نفس ناطقهای که به این دو بدن تعلّق گرفته است واحد است؛ و بههمینخاطر است که شما با هر کدام که میخواهید صحبت کنید میتوانید صحبت کنید. این مسئله مانند خود وجود ما است؛ ما از روی قطع و یقین میتوانیم بگوییم که بدن الآن ما همان بدنی که در یک سال گذشته یا ده سال گذشته بود نیست، چون آن بدن از بین رفته است و الآن شاید در بدن عمرو باشد که دارد راه میرود، چه میدانیم؟! شاید آن بدن ما منبابمثال الآن در اجزاء پراکندهای است که هر کدام تکّهتکّه هستند، چون عالَم، عالَمِ کون و فساد است! ولی درعینحال ما میگوییم که ما همان قبلی هستیم؛ اینکه میگوییم ما همان هستیم بهلحاظ آن وحدتی است که ما را به آن قبلی وصل کرده است.
آن رابط و حلقۀ اتّصال عبارت از نفس ناطقه است، نفس ناطقۀ ما همان قبلی است. و عرض شد که مراتب تجردی نفسِ ناطقه، قاطع و فاصل وحدت نیستند بلکه حافظِ وحدت هستند؛ یعنی مراتب تجردی که برای انسان پیدا میشود بهنحو حرکت جوهری که آن وجودِ اول را از بین ببرد نیست، بلکه آن وجود اول را همینطور به کمال میرساند تا جایی که وجودِ منبسط میشود. بنابراین قضیّۀ خلق ابدان مثل قضیّۀ نفس و ابدان خود ما است.
داستان مسخ شدن نواصب بهخاطر هتک حرمت در روز عاشوراء
یک شبِ ماه رمضانی بود ـ خدا رحمت کند مرحوم آقای دستغیب را ـ رادیو ساعت 12 به بعد، نوارهای منبر ایشان را میگذاشت، من معمولاً هرشب گوش میدادم، مرحوم آقای دستغیب خدا بیامرزدشان خیلی منبرِ لطیف، باحال و خیلی خوبی داشتند. پارسال بود یا دو سال قبل بود یک شب یک قضیّه جالبی را گفتند، دیدم عجب حرف خوبی میزنند که من متفطّنِ به این حرف نبودم، داشتند دربارۀ مسخ صحبت میکردند که چطور خدا، کافر را مسخ میکند و تبدیل به قردة، خنازیر و امثالذلک میکند. بعد یک حکایت جالبی گفتند که یکی از دوستان ایشان خودش برای آقای دستغیب تعریف کرده بود، میگفت:

