اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

جلسه ۸۱

توضیحات:

17. غرر في الجعل

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

جلسه ۸۱

3
  • حالا ما می‌گوییم جعل، البتّه جعل نیست بلکه اینها همه مُعدّ هستند حالا بر فرض می‌گویم: «جعل»، جعل آمده تعلق گرفته و تحتی و زمینی را درست کرده است بعد یک جعل دیگر آمده یک فوقی را من‌باب‌مثال درست کرده است بعد حالاکه این دوتا را درست کرده است یک چیزی هم خواهی‌نخواهی این وسط درست شد و این دست جعل نبود، بیچاره جعل هیچ‌وقت به ذهنش هم نمی‌رسید بیاید این کار را بکند ولی چون جعل آمد ارض و تحت را درست کرد و سقف را درست کرد که فوق باشد خواهی‌نخواهی یک چیز هم این وسط یک‌دفعه گفت که من هم درست شدم و آن فوقیّت و تحتیّت است که اضافه باشد. درست شد؟! حالا در واقع ماهیت و وجود، آنچه که ذاتاً مجعول است و جعل روی آن رفته و علت آمده آن را درست کرده است همان وجود است آن را می‌گویم: «بالذات» علت موجده آمده با ایجاد خودش وجودی را درست کرده است حالاکه وجود در خارج درست شد آیا این وجود بدون کیف می‌شود؟! نمی‌شود. آیا بدون ماهیت می‌شود؟! فرض کنید جاعل آمده یک وجودی را درست کرده که این وجود نه داخل در حیوان است نه داخل در جماد است نه داخل در مجردات است نه داخل در مادیات است هیچ نیست همین‌قدر وجود است، اینکه چیزی نشد پس این جعل به چه چیزی خورده است؟! چطوری این وجود را درست کرد؟! این وجودی که مثل شیر بی یال و دُم و اشکم است1 این همان وجود منبسط است وجود منبسط هیچ حدی ندارد ولی وقتی که جعل می‌آید و این وجود منبسط را محدود می‌کند یعنی این وجود منبسط را به یک کیفیتی درمی‌آورد؛ کیفیت از باب عرض از باب چگونگی از باب چیستی، می‌آید این وجود منبسط را به یک کیفیتی درمی‌آورد تا به یک کیفیتی درآورد یک‌دفعه این وسط یک چیزی درآمد و گفت: «من هم هستم»، آن ماهیت است یعنی یک‌دفعه ماهیت درآمد گفت: بارک الله! چون جاعل وجود منبسط را... حالا ما اینها را از هم جدا کردیم ولیکن اینها از هم جدا شدنی نیست در دلیل مرحوم حاجی می‌گوییم ولی ما فعلاً از باب مماشات می‌آییم جدا می‌کنیم خدا یک طرف قضیّه است وجود منبسط هم یک طرف قضیّه است من‌باب‌مثال داریم می‌گوییم از باب تقریب به ذهن خدا می‌آید این وجود منبسط را دست‌کاری می‌کند، با این دست‌کاری کردن در عالم خارج یک وجود را می‌گذارد جلوی ما و می‌گوید: حالا ببین، تا ما نگاهش می‌کنیم، می‌بینیم اینکه حیوان است تا ما نگاه می‌کنیم می‌بینیم اینکه شجره است تا ما نگاه می‌کنیم می‌بینیم اینکه حجر است این حجریت و شجریت و این چیزها اینها از چه درآمد؟! از حاقّ این وجود بیرون آمد که ما هستیم درحالی‌که لولا این وجود در خارج نه حجریت است نه شجریت نه هیچ، هیچ چیز نیست و یُؤَیِّدُ اینکه شما می‌توانید هر سه‌تای این را با هم مخلوط کنید و در هاون بکوبید دیگر نه شجریت باقی می‌ماند نه حجریّتی باقی می‌ماند و نه حیوانیتی باقی می‌ماند همه یکی می‌شود. شجریتش کجاست؟! حجریتش کجاست؟! حیوانیتش کجاست؟! شد وجود دیگر. حالا باید برویم سراغ این وجود ببینیم این چیست؟

    1. . مثنوی معنوی، دفتر اول، بخش ۱۴۱ـ کبودی زدن قزوینی بر شانه‌گاه صورت شیر و پشیمان شدن او به سبب زخم سوزن:
      شیر بی دم و سر و اشکم کی دید***این‌چنین شیری خدا خود نافرید
/