جلسه ۸۲
توضیحات:
17. غرر في الجعل
جلسه ۸۲
12پس باز ما در اینجا دو حیثیت داریم؛ حیثیت ابهام و اجمال و حیثیت تفصیل. «زیدٌ زیدٌ» نهاینکه «عمروٌ» خیال نکن عمرو است؛ زیدی که به تو گفتم از ظهر بگو به خانه بیاید آن زید منظور همان زید است خیال نکن منظورم عمرو است، خیال نکن من اشتباه کردم، خیال نکن زبانم میخواست به عمرو برگردد به زید برگشت. نهخیر. اجمال را کنار میزنم تفصیل را به جایش میآورم. لذا حمل شیء علی نفسه باطل است.
در حضور ذهنی، در علم حضوری که ذات، علم به ذات دارد در آنجا هم این دو حیثیت لحاظ میشود. ذات، خودش را تصور میکند که دارد به خودش نگاه میکند. یعنی یک شیئی از خودش میسازد و در کنار خودش قرار میدهد بعد اشراف به آن شیء پیدا میکند و این در بسیاری از موارد پیدا میشود. در خلأهایی که برای انسان پیدا میشود این مسئله بهوجود میآید که انسان به ذات خودش احاطه پیدا میکند به نفس خودش احاطه پیدا میکند. یعنی یک مرتبۀ اعلای از نفس بر یک مرتبۀ ادنای از نفس احاطه پیدا میکند. به بدن کار نداریم آن بدن اصلاً کنار است و کنار میافتد. نه یک مرتبه اعلای از بدن، از نفس که تجردش از همین نفسی که دارای صورت است احاطه پیدا میکند بر آن مرتبهای که دارای صورت است. نفس که صورت ندارد پس شما که در خلأ خودتان را میبینید که در آنجا نشستهاید بدنتان که کنار است آیا صورت خودتان را میبینید یا باز آن حقیقت خودتان را میبینید؟! صورت خودتان را میبینید. صورت خود را دیدن که آن نفس نیست.
پس باز در اینجا یک مرتبۀ اعلایی داریم که این آقایان در اینجا اشتباه کردهاند یعنی مرحوم مطهّری و امثال ایشان آن مرتبۀ اعلای از نفس را با مرتبۀ ادنیٰ خلط کردند لذا گفتهاند که فقط در بحث اتّحاد عاقل و معقول آنجایی که نفس معقول میشود نفس عاقل و نفس عاقل با حیثیت واحده میشود معقول در علم حضوری است.1 قضیّه اینطور نیست جان من! ادراک ذات به مظاهر ذات است، هیچگاه انسان ادراک ذات به خود ذات پیدا نمیکند! ذات انسان به ذات خودش هیچگاه ادراک پیدا نمیکند، مگر اینکه وجود منبسط بشود فقط و فقط در وجود منبسط است که مقام، مقام بحت و بسیط است. آن وقت دیگر در آنجا ادراک ذات نیست آن فقط ادراک محض است، فقط دیگر در آنجا ادراک میماند. پس ادراک هم در آنجا نمیتوانیم بگوییم، فقط حضور است نهاینکه حضور و شیء است.
- . شرح مبسوط منظومه، ج 2، بحث اتّحاد عاقل و معقول، ص 11 ـ 53.

