جلسه ۸۲
توضیحات:
17. غرر في الجعل
جلسه ۸۲
13در اینجا یک اشتباه دیگری هم که بهنظر میرسد که شده است و آن این است که در آنجا میگوید، آن مقام وجود لذا میگویند که وجود در آنجا ادراک محض است اصلاً در آنجا ادراک دیگری نیست، در آنجا خود اصلالوجود است نهاینکه در آنجا ادراک است. چون اگر بحث ادراک پیدا بشود دیگر در آنصورت اشکالات دیگری پیدا میشود؛ پس قدرت چه میشود، پس حیات چه میشود، پس اختلاف بین اینها چه میشود؟! اینها مسائل دیگری است. در آنجا خود وجود شیء است و حضور شیء است نهاینکه شیء بیاید خودش را ادراک کند منتها وقتی که حضور شیء هست حضور در آنجا هست ما یک ادراک را انتزاع میکنیم و میگوییم که حضور بدون ادراک معنا ندارد. غفلت اصلاً در آنجا معنا ندارد، جهل اصلاً در آنجا معنا ندارد. جهل برای غیبت است؛ شما پشت این دیوار را نمیبینید بهخاطر اینکه شما از ایشان غیبت کردید. حالا اگر شما پیش ایشان حاضر شوید دیگر جهل ندارید اگر وجود شما با وجود ایشان یکی شد دیگر درهرصورت در اینجا فقط ادراک میماند در اینجا فقط وجود میماند و بس دیگر نه ادراکی است، نه قدرتی است، نه حیاتی است هیچ چیز در اینجا نیست فقط وجود است بعد آن وجود وقتی که تنازل پیدا میکند ادراک بهوجود میآید، حیات بهوجود میآید، قدرت بهوجود میآید، اراده بهوجود میآید.
لذا خود پروردگار ذاتش به ذاتش عالم نیست. کی ذات به ذات عالم میشود؟! وقتی که بخواهد تنازل پیدا بکند و خودش را بخواهد ادراک کند. اما خود ذات پروردگار وجود بحت و بسیط است حضور است و بس، وجود است بس، در ذات حد دیگر معنا ندارد. لذا این بحثی که ما بعداً هم إنشاءالله در الهیّات بالمعنی الأخص خواهیم کرد اصلاً در آنجا نه علم است، نه حیات است، نه هیچ چیز، هیچ چیز در آنجا نیست حتی علم و حیات و قدرت را که از لوازم ذاتی وجود میپندارند در آنجا وجود ندارد در آنجا فقط شیء است و در آنجا وجود است و بس. علم و حیات و قدرت وصفهای انتزاعی از خود وجود هستند یعنی در مقام هو هویت علم و حیات و قدرت در آنجا انتزاعی است نهاینکه وصف همگی در آنجا باشد مانند اراده و امثالذلک.

