جلسه ۸۲
توضیحات:
17. غرر في الجعل
جلسه ۸۲
7این حدود سایه با حدود این پارچ خارجی با هم تطبیق میکند «لا کالنَّدیِ مِنَ البحرِ» نه مثل نم و تری دریا یعنی علت و معلول مثل تری دریا نیست چون تری از دریا جدا میشود، همینکه دستتان را به دریا بزنید گرچه این دست شما تر شده و باعثش دریا بوده ولی بالأخره به اندازۀ چند قطره از دریا جدا شده است و معلول از علت جدا نمیشود پس مثالی که برای سنخیت بین علت و معلول میزنیم سنخیت بین فیء و شیء میزنیم، نه مثل تری و دریا.
فإنَّه تولیدٌ تعالی عن ذلکَ ـ لِواهبِ الصّوَر متعلقٌ بِسِنخیِّتها ـ حیث تعلیلی انتفی المهیةُ عنه سبحانَه ظَهَر سابقًا. و معلولُ الوجودِ وجودٌ و علةُ الماهیةِ ماهیةٌ فالماهیةُ لا تصلَحُ لِلمجعولیةِ و الاتِّصافُ حالُه معلومةٌ فَبقی الوجودُ.1
این تولید است و خدا تولید نمیخواهد انسلاب سنخیت متعلَّق برای واهب صور است، انتزاع ماهیت از خداوند متعال روشن است و معلولِ وجود، وجود است اگر ذات خدا وجود است معلولش هم باید وجود باشد اگر ذات خدا ماهیت باشد معلولش هم باید ماهیت باشد و علت ماهیت، ماهیت است. ماهیت صلاحیت مجعولیت ندارد اتصاف هم که حالش معلوم است، ماهیت چه بود که اتصاف باشد! کشکِ کشک است، «فَبقی الوجود» وجود باقی ماند. اینهم دلیل دوم.
و اما دلیل سوم این است که ـ شرح و تفسیرش إنشاءالله برای بعد باشد اینجا کمی عرض شد ـ اصلاً معلول غیر از علت چیزی نیست همانطوریکه عرض کردم علت خود معلول است مثالش را هم عرض کردم که شخص در وجود خدا شک دارد؛ خدا چطوری است.
گفتم به کام وصلت خواهم رسید روزی *** گفتا که نیک بنگر شاید رسیده باشی!2 حالا ایشان بارها میگوید که خدایا خودت را به من نشان بده! ﴿قالَ رَبِّ أَرِنِيٓ أَنظُرۡ إِلَيۡكَ قالَ لَن تَرَىٰنِي﴾3 اما به شما خطاب «ترانی» میرسد نه «لن ترانی»! در آینه خودت را نگاه کن، خدا را دیدهای!
- . منظومه، ج 2، ص 233.
- . دیوان فیض کاشانی، غزل شماره ۹۰۷.
- سوره اعراف (7) آیه 143:
﴿وَلَمّا جآءَ مُوسَىٰ لِمِيقَٰتِنا وَكَلَّمَهُۥ رَبُّهُۥ قالَ رَبِّ أَرِنِيٓ أَنظُرۡ إِلَيۡكَ قالَ لَن تَرَىٰنِي وَلَٰكِنِ ٱنظُرۡ إِلَى ٱلۡجَبَلِ فَإِنِ ٱسۡتَقَرَّ مَكانَهُۥ فَسَوۡفَ تَرَىٰنِي فَلَمّا تَجَلَّىٰ رَبُّهُۥ لِلۡجَبَلِ جَعَلَهُۥ دَكّٗا وَخَرَّ مُوسَىٰ صَعِقٗا فَلَمّآ أَفاقَ قالَ سُبۡحَٰنَكَ تُبۡتُ إِلَيۡكَ وَأَنا۠ أَوَّلُ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾. الله شناسی، ج 1، ص 213، تعلیقه 2:
«و هنگامی که آمد موسی برای میعاد ما در وقت معیّن و پروردگارش با وی سخن گفت، گفت: ای پروردگار من! به من نشان بده تا بهسوی تو نظر کنم! پروردگار گفت: تو مرا نخواهی دید، ولیکن نظری به کوه بیفکن؛ پس اگر در سر جای خودش مستقرّ بماند پس بهزودی تو مرا خواهی دید. و چون پروردگارش بر کوه جلوه نمود آن کوه را خرد ساخت و موسی مدهوش بر زمین افتاد. چون موسی از بیهوشی افاقه یافت گفت: خداوندا! تو پاک و منزّه هستی؛ من بهسوی تو توبه آوردم، و من اولین مؤمن میباشم!»

