اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

الفریدة الثانیة فی الوجوب و الإمکان / 18ـ غرر فی المواد الثلاث

جلسه ۸۳

توضیحات:

الفریدة الثانیة فی الوجوب و الإمکان / 18ـ غرر فی المواد الثلاث

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

جلسه ۸۳

5
  • تلمیذ: ...

  • استاد: ببینید اصلاً در اینجا وجودی که معنای رابط و رابطی گرفته‌اند یک معنا برایش تصور کرده‌اند؛ یعنی وجود رابط و رابطی را یک معنا گرفته‌اند بعد یک وجود نفسی تصور کرده‌اند ولی بعداً ایشان می‌گویند که بهتر این است که ما رابط و رابطی را از هم جدا کنیم. وجود رابط را وجود فی‌غیره تصور کرده‌اند، وجود نفسی را وجود فی‌نفسه تصور کرده‌اند بعد فی‌نفسه را تصور کردند و به جوهر و عرض تقسیم کردند بعد جوهر را هم تقسیم کردند به اینکه جوهر یا واجب بالغیر است یا بالذات. بعد ایشان در تعبیر بعدی می‌فرمایند که اصلاً وجود رابط و رابطی در مقابل نفسی غلط است. ما در مقابل نفسی وجود رابط داریم و وجود رابطی یکی از اقسام نفسی است که عبارت از وجود عرض است، یعنی اول بنا بر سبک مشهور مشی کردند و بعد کلام مشهور را تصحیح کردند. مرحوم حاجی در اینجا وجود نفسی که وجودی است که استقلال دارد را تقسیم کرده‌اند، طبعاً تقسیمشان به خارج برمی‌گردد یعنی وقتی که ما از دایرۀ ذهن بیرون می‌رویم و به عالم خارج نگاه می‌کنیم، می‌بینیم که این وجود فی‌نفسه یعنی وجودی که در ذات خودش استقلال دارد؛ مثلاً سنگ فی‌نفسه استقلال دارد، شجر استقلال دارد، آسمان استقلال دارد، زمین استقلال دارد، تمام اینها استقلال دارند. عرض هم استقلال دارد، اینها همه در ذات خودشان استقلال دارند. حالا این وجودی که وجود فی‌نفسه است یااینکه وجود بنفسه است یا بغیره، وجود بنفسه مثل وجود جوهر، وجود جوهر بنفسه است؛ یعنی روی پای خودش ایستاده است و به چیز دیگری نیاز ندارد، این سنگ روی پای خودش ایستاده است و نیازی ندارد. وجود بغیره یعنی وجودش نیاز به چیز دیگر دارد؛ رنگ، کم، کیف، اعراض، همۀ اینها نیاز به غیر دارند، تا سنگ نباشد رنگ سیاه سنگ معنا ندارد و کم و کیفش معنا ندارد پس این وجود بغیره می‌شود. حالا سراغ وجود بنفسه آمدیم، وجود بنفسه یا لنفسه است یا لغیره، یعنی حالاکه روی پای خودش ایستاده است یااینکه نیازی به علت ندارد لنفسه می‌شود یااینکه لغیره است یعنی از ناحیۀ غیر به او وجود افاضه می‌شود و نیاز به غیره دارد. این تقسیم حاجی بود که البتّه مطالبی هم در این ضمن است و خیال نمی‌کنم که مسئله‌ای باشد غیر از یک مسئله که مسئلۀ بسیار مهمی است. ایشان جوهر را تقسیم کرده‌اند که یا جوهر فی‌نفسه است لنفسه یا فی‌نفسه است لغیره که یا ممکنات هستند یا باری تعالی که نیاز به علت ندارد.1 به‌نظر می‌رسد در اطلاق جوهر بر باری تعالی، مسئله ناتمام باشد. ما جوهر را در مقابل عرض قرار داده‌ایم، این‌طور نیست که جوهر خودش وجود است، خود وجود دایره‌اش از جوهر اوسع و اعم است. جوهر یک وجود ماهوی است، یک شیء را جوهر می‌گویند، جوهر انسان حیوانیت و ناطقیت است، جوهر سنگ چیست؟ جوهر حیوان چیست؟ اسب و آسمان و زمین ... جوهر ملائکه چیست؟ مجردند و نورانی هستند ولی وجود از همۀ اینها چیست اعلی و اوسع است. بنابراین جوهر یک مقوله‌ای درقبال مقولات تسع است که به وجود ماهوی اشیاء ممکنه برمی‌گردد و اینکه ما جوهر را تقسیم کنیم به اینکه یا جوهر لنفسه است یا لغیره است؛ یعنی به‌واسطۀ ذاتش که قیوم بالذات است و یا قیومیتش از ناحیۀ غیر است، این تقسیم خالی از اشکال نیست.

    1. . منظومه، ج 2، ص 241.
/