جلسه ۸۳
توضیحات:
الفریدة الثانیة فی الوجوب و الإمکان / 18ـ غرر فی المواد الثلاث
جلسه ۸۳
6مرحوم حاجی در اینجا مسئلۀ دیگری میفرمایند: شما این وجود را به رابط و رابطی، نفسی و لنفسه و امثالذلک تقسیم کردهاید، وجود رابط یعنی وجودی که تصور در ضمن طرفین باشد و خودش فیحدّ نفسه تصوری نداشته باشد. به ابتدائیت در ضمن طرفین، وجود رابط میگویند. در ممکنات و اینها گفتید که وجود آنها فینفسه است و وجود فینفسه دارند و وجود لنفسه دارند البتّه وجود لنفسه لغیره دارند، در مورد پروردگار هم لنفسه است یعنی جعل از ناحیۀ غیر به او افاضه نمیشود؛ یعنی خود او جاعل است و وجودش برای هویت خودش ضرورت دارد.
تفاوت دیدگاه عرفا و حکما دربارۀ وجود
این مطلب با آن مطلبی که عرفا میگویند که تمام موجودات عالم، تمام ربط محض هستند و هیچ استقلالی در آن مفهوم نیست، اختلاف دارد. بین عرفا و بین حکما در اینجا اختلاف است؛ حکما به این قائلند که این تکثرات موجب رفع استقلال از موجودات عالم نخواهد شد، یعنی گرچه وجود بسیط است اما وقتی که تکثر پیدا میکند، در هر محدودهای یک وجود مستقلی هست درعینحال که زمام همۀ این موجودات بهدست او است.
أزمةُ الأمورِ طرأ بِیَده *** و الکلُّ مُستمدةٌ مُن مَدده1 بنابراین خود تکثر موجِد استقلال است، اینطور نیست که مجیل2 استقلال باشد. بنا بر رأی حکما که در بحث تشکیک قائلند هر مرتبهای از وجود یک وجود مستقلی برای خودش جدای مرتبهای دیگر دارد و همۀ آنها در معنای وجود با همدیگر یکی و شریک هستند اما حدود هر کدام با دیگری تفاوت دارد. این مطلبی که شما در اینجا میفرمایید با مرام حکما جور درمیآید و اشکالی ندارد ولی با عرفا که میگویند: تمام عالم امکان ربط محض هستند بلکه این تکثر موجب استقلال در اینها نمیشود جور درنمیآید. عرفا میگویند که ما در عالم یک وجود بیشتر نداریم و این اطواری که در وجود پیش آمده است در خود ذات وجود است و استقلالی به آن ذاتالأطوار نمیدهد، مستقل نیستند، بنابراین وقتی که استقلال نداد، بین این ذاتالأطوار و آن وجود بحت و بسیط چه رابطهای برقرار است و چه تصوری از وجود برای اینها است؟ آیا اینها وجود فینفسه دارند یا اینها وجود فینفسه ندارند و وجود فینفسه اختصاص به آن ذات باری دارد، اختصاص به آن وجود بحت بسیط دارد؟ اگر بگویید که اینها وجود فینفسه درقبال آن وجود دارند بنابراین ثنویت پیش میآید. اگر بگویید که اینها وجود فینفسه ندارند بنابراین همۀ تکثرات را چه میبینید؟! ایشان در اینجا مثال نمیزنند، ما مثالی میزنیم تا مطلب ایشان روشن شود. اگر شخصی جلوی آینه بایستد از هر جهتی که بایستد صورتی برای او ترسیم میشود یعنی حتی اگر یک سانت خودش را کج کند صورت دیگری در این آینه پیدا میشود. فرض کنید که شما جلوی آینه ایستادهاید و در ابتدا دقیقاً صورتتان مقابل آینه است، یک چهره از شما در این آینه پیدا میشود بعد دوباره شما مقداری به اندازۀ یک سانت کج میشوید، میبینید که صورت آینه عوض شد. همینطور یک سانت دیگر، یک سانت دیگر بهطوریکه اگر شما بتوانید در دایرهای به دور خودتان چرخ بزنید و ما آن دایره را صد سانت تصور کنیم صد صورت مختلف در آینه منعکس میشود. حالا عنوان عقلی این است والاّ بی نهایت میشود. بناءًعلیٰهذا این صور مختلفی که در شما هست آیا باعث تکثر مستقل لصورة است یااینکه لصورة واحد است؟ یعنی صورتی که در مقابل آینه ایجاد میکند، آیا متکثر است؟ خیر واحد است، صورتها صورتهای متفاوتی هستند بنابراین همۀ این صورتها از یک ذوالصورة الواحدة حکایت میکنند و این صورة واحدة خودش را به هر شکل دربیاورد یک صورت در خارج ایجاد میکند درحالیکه این صورتی که در خارج است چیزی نیست بلکه یک انعکاس الصورة واحدة است، بنابراین تکثر صورتها موجب تکثر در ذات ذوالصورة نخواهند شد. حالا این اشیائی که در خارج بهوجود آمدهاند آیا یک وجود مستقل و جدا از آن وجود وسیع هستند که خودشان را جدا کردهاند؟ یااینکه اینها مظاهر این وجود هستند؟! وجود واحد است اما مظهرش تفاوت پیدا میکند؛ مثل انسان که واحد است ولی صورتهایش تفاوت پیدا میکند وجود هم واحد است ولی مظهرهای آن تفاوت دارد. بنابراین مظهر غیر از آن وجود بحت بسیط چیزی نیست. بنابراین ارتباط بین مظهر و بین او فقط صرف اضافه است یعنی صرف تغیّر است، صرف تبدّل است، صرف حرکت است؛ حرکت در ذات است، این حرکت و تغیّر و امثالذلک به آنچه که در خارج هستند یک وجود مستقل جدای از این وجود نمیدهد، یعنی یک حسابی برای وجود بحت بسیط باز کنید، یک حسابی هم برای ممکنات باز کنید درعینحال بگویید که سر این طناب و افسار این ممکنات در دست او است. او که سوار خر میشود یا سوار قاطر و اسب میشود، او با آن قاطر دوتا است اما افسارش دست آن شخصی است که نشسته است، آیا اینگونه است؟! یااینکه اصلاً در اینجا خر و صاحب خر یکی است، در اینجا قاطر و آن شخصی که بالای آن نشسته است یکی است، در اینجا اسب و اسب سوار یکی شده است، اگر این قضیّه مثل اول است که همۀ این وجودات وجود مستقل بالذات هستند ولی یک افساری گردنشان است، همان ازمة الأمور طراً بیده یعنی همۀ اینها یک طناب دارند، این طناب به هرجا بچرخد این شخص هم میچرخد، اینکه جدایی و ثنویت است و خیلی توالی فاسدی دارد.
- . منظومه، ج 2، ص 35.
- . لغتنامه دهخدا: مجیل. [م ُ] (ع ص) کسی که برمیگرداند و سبب میشود برگشتن را.

