جلسه ۸۴
توضیحات:
الفریدة الثانیة فی الوجوب و الإمکان / 18ـ غرر فی المواد الثلاث
جلسه ۸۴
8فله وجود فی نفسه لکونه محمولا و له ماهیة تامة ملحوظة بالذات فی العقل و لکنَّ ذلک الوجود فی غیرِه لأنَّه فی الخارجِ نَعت لِلموضوعِ.1
چون وجود فینفسه در ذهن ما دارد، محمول است (و چون وجود فینفسه محمول واقع میشود، میگوییم که «البیاض موجودٌ»، وجود بیاض در قضیّه محمول واقع میشود). برای او ماهیت تامهای است که ما در ذات بدون معروض در عقل لحاظ میکنیم. (همۀ اینها دلالت بر فینفسه بودنش است) ولکن این وجود در عالم خارج فیغیره است؛ (یعنی خودش بهتنهایی جرئت ندارد در عالم خارجی وجود پیدا کند)، در عالم خارج نعت برای موضوع است.
بنابراین وجود فینفسه را به لنفسه و لغیره تقسیم کردیم، حالا دوباره سراغ وجود لنفسه میآییم و یک بلای دیگر سر لنفسه میآوریم!
ثُمَّ النفسی قسمان لأنَّ الوجود فی نفسِه لِنفسه إمّا بِغیرِه کَوجودِ الجوهرِ فإنَّه ممکنٌ معلولٌ و إمّا بِنفسه و هو وجودُ الحق تعالیٰ.2
وجود لنفسه دو قسم است:
ـ یا بغیره است یعنی وجود را از ناحیۀ غیر دارد مثل ممکنات که اینها وجود را از ناحیۀ علت دارند و یا مثل وجود جوهر میباشد که ممکن و معلول است.
ـ یا بنفسه است یعنی بهتنهایی است مثل وجود حق متعال.
خارج بودن وجود خدای متعال از مقولۀ جوهر
بنابراین وجود خدای متعال از مقولۀ جوهر خارج است مثل بحث جلسۀ گذشته که دوستان خیال کردند ایشان در اینجا وجود خداوند را هم جزء وجود جوهر بهحساب میآورد اما الآن دیدم اینطور نیست.
تلمیذ: ...
استاد: «کوجود الجواهر» نه خود جواهر.
در اینجا حق با مرحوم حاجی است و اشکال جا ندارد.
کَما قُلنا و الحقُّ جلَّ شأنُه نحوُ أَیْسِه أیْ وجودُه «فی نفسه» لا کَالرّابطِ حَیثُ إنّه وجودٌ لا فی نَفسِه «لِنفسِه» لا کالرابِطیِّ فإنّه فی نَفسِه لِغیرِه «بِنفسِه» لا کَوجودِ الجَوهرِ فإنَّه و إنْ کان لِنفسِه لکِن لَیسَ بِنفسِه.3
قسم وجود خداوند متعال، مثالش اینطور است:
ـ «فینفسه» است و رابط نیست یعنی وجودش مفاد «کانَ» ناقصه نیست، در واقع نسبت و ارتباط و تعلق نیست بلکه وجود فینفسه دارد چون وجود رابط وجود لا فینفسه لنفسه است.
- . منظومه، ج 2، ص 241.
- . همان.
- . منظومه، ج 2، ص 241.

