جلسه ۸۶
توضیحات:
20. غرر في بيان أقسام كل واحد من المواد الثلاث
جلسه ۸۶
8و یَرجِعُ إلی أنَّ الغیرَ یَأبَی ذاتُه إلاّ أن یَکونَ لِلشَّیءِ ضَرورةُ الوُجودِ سِواءٌ کان بِاقتِضاءٍ ذاتیٍّ کما فی الوجوبِ بِالقیاسِ المُتَحَقَّقِ فِی المعلولِ بِالنسبةِ إلی العِلةِ.1
«و یَرجِعُ إلی أنَّ ...» برگشتش به این است که وجوب بالقیاس إلی الغیر معنایش این است که «غیر ذاتش آبی است مگر اینکه برای شیء ضرورتِ وجود داشته باشد»؛ حرف دل غیر این است که اگر من هستم آن هم باید وجوب پیدا کند. «سِواءٌ کان بِاقتِضاءٍ ذاتیٍّ؛ حالا میخواهد اقتضا ذاتی داشته باشد» و ذاتاً شیء دیگر را اقتضا کند مانند علت که ذاتاً آن معلول را اقتضا میکند. «کما فی الوجوبِ بِالقیاسِ المُتَحَقَّقِ فِی المعلولِ بِالنسبةِ إلی العِلةِ» معلول وجوب بالقیاس نسبت به علت دارد، چرا؟ چون علت وجودش را اقتضا ذاتی میکند.
أو بِحاجةٍ ذاتیةٍ کما فی الوُجوبِ بِالقیاسِ المُتَحَقَّقِ فِی العِلةِ بِالنَّظرِ إلی المعلولِ أو بِاستِدعاءٍ مِن الطرفینِ بلا اقتضاءٍ مِنهُما و لا مِن أحدِهِما کما فی وجودَی المتضایفینِ.2
یا به یک حاجت ذاتی از ناحیۀ معلول است میگوییم که علت وجوب بالقیاس إلی الغیر دارد یعنی علت بالقیاس به معلول واجب است، در آنجایی که معلول استدعا میکند و حاجت ذاتی دارد و میخواهد خودش را به علت بچسباند، و علت به قیاس به معلول وجوب دارد. یا اینکه طرفین به هم استدعا دارند ولی هیچکدام بر دیگری اقتضا نمیکند (جنبۀ علّی ندارند) و نه از احدهما مثل وجود متضایفین (مثل ابوّت و بنوّت).
فکُلُّ واحدٍ مِنهُما واجبٌ بِالقیاسِ إلی الآخَرِ لا بِالآخَرِ إذ لا عِلِّیَّةَ بَینَ المُتَضایِفَینِ. 3
«هر کدام از متضایفین بالقیاس به دیگری واجب است، نه به دیگر» یعنی وجوبش را از ناحیۀ دیگر نیاورده است، به قیاس دیگر واجب است، اینطور نیست که پسر وجوبش را از پدر آورده است، پدر علت معدّه است و همینطور پدر وجوبش را از پسر نیاورده است.
وَ إنِّی وَ إنْ کُنْتُ ابْنَ آدَمَ صُورَةً *** فَلِی فِیهِ مَعْنیً شَاهِدٌ بِأبُوَّتِی4 - . همان.
- . منظومه، ج 2، ص 251.
- . همان.
- . دیوان ابنفارض، ج 1، ص 73. امام شناسی، ج 5، ص 102:
«و من اگرچه پسر آدم هستم از جهت صورت، ولیکن در من معنی و حقیقتی است که گواهی میدهد که پدر او میباشم.»

