جلسه ۹۰
توضیحات:
21. غرر في أبحاث متعلّقة بالإمكان بعضها بأصل الموضوع و بعضها باللواحق
جلسه ۹۰
4وقتی که ضرورت به شرط عدم است در اینصورت چون عدمالعلة در اینجا هست بنابراین هیچگاه با توجه به عدمالعلة جنبۀ وجودی به خود نمیگیرد، وقتی علت وجود آمد هیچگاه جنبۀ عدمی به خود نمیگیرد بنابراین این ممکن بهلحاظ اضافۀ به علت خودش مستغنی از علت میشود یعنی وقتی که ما این را در چنین ظرفی نگاه کنیم هیچوقت شیء دیگری را طلب نمیکند. وقتی که شرایط وجود برای این محقق نیست امکان ندارد وجود بر این بار شود پس میگوید که من در اینجا مثل بچهای هستم که در شکم مادرش هست، هرچه به او میگویند که بیرون برو، هوای بیرون خوب است، درخت هست، گل هست، سبزی هست، میگوید: «نه» چون از بیرون خبر ندارد میگوید که همینجا میمانم تا اینکه علت اخراج در اینجا میآید، علت اخراج که آمد بیرون میآید و میبیند که عجب! چه وضعی است و آنجا چه خبر بود و اینجا چه خبر است!
روی این حساب این معلول ما چون در ظرف عدم است، ظرف عدم در اینجا علت وجود نمیپذیرد چون بحث در این است که عدمالعلة در اینجا حاکم است و چون عدمالعلة در اینجا حاکم است ضرورت به شرط محمول در این موضوع صادق می باشد لذا اگر ما امکان را درنظر نگیریم که این ممکن در ذاتش امکان است و امکان، تساوی این ذات نسبت به وجود و عدم است و حدوث را ملاک برای جلب مؤثر بدانیم، حدوث این است که یک ضرورت وجود پس از ضرورت عدم مترتّب میشود، این ضرورت وجود تا وقتی که ضرورت عدم است در اینجا جلب علت نمیکند، میگوید که من در مقام خودم هستم، معدوم هستم، علت هم نمیخواهم وقتی که علت میآید ضرورت به شرط وجود برای آن حاکم میشود پس چه چیزی ملاک برای علت و مؤثر شد؟ آیا ملاک، ترتّب دو ضرورت است؟! ترتّب دو ضرورت ملاک برای علت نیست، ماقبل از ترتّب دو ضرورت باید بهدنبال چیزی بگردیم که سبب و ریشۀ ترتّب دو ضرورت باشد.

