جلسه ۹۳
توضیحات:
22. غرر في بعض أحكام الوجوب الغيري
جلسه ۹۳
13باقی بودن وجود و عدم علیالسّویٰ در اولویّت
«همینطور بقاء تسویۀ وجود و عدم به حال خود، اولویّت غیریه را نفی میکند» اینکه یک شیء ولو اینکه شرط برای وجوبش محقق شده است، نزدیک شده است ولی وجود پیدا نکرده است، فرض کنید که من میخواهم این کتاب را از اینجا بردارم، برداشتن کتاب مستدعی چیست؟ ابتدا تصور کتاب کنم، آیا برای برداشتن کتاب تصور دیوار میکنم؟! نه، تصور کتاب میکنم پس الآن تصور کتاب کردم، شوق برای برداشتن در من پیدا شد و اراده کردم، اراده را در عضلات هم منبعث کردم و دست من آمد، الآن شما میبینید این فعل نسبت به وجود خارجی اولویّت پیدا کرده است ولی هنوز که دستم به این کتاب نرسیده است یا حتی رسیده است ولی هنوز وجود و عدم بر آن علیالسّویه است، با اینکه اولویّت دارد ولی وجود و عدم علیالسّویه است، آیا قبل از اینکه اراده کنم وجود و عدم بر این علیالسّویه نبود؟! یعنی برداشتن و برنداشتن، الآن هم که تمام این مراحل طی شده است دوباره وجود و عدم بر این علیالسّویه است. چه وقتی این عدم محال میشود؟ وقتی که این دست، کتاب را بردارد، حالا میگویم که دیگر عدم محال است، وقتی که عدم برایش محال شد همان وقتی است که به مرحلۀ وجود رسیده است پس تسویه هنوز در اولویّت باقی است.
«از آنجاییکه این اولویّت هنوز به حدّ وجوب نرسیده است طرف مقابل را که عدم باشد محال قرار نمیدهد یعنی این فعل بهواسطۀ این اولویّت وقوع پیدا کند یا وقوع پیدا نکند هردوی اینها متساوی هستند، یکی از اینها متعیّن نمیشود چون هنوز به مرحلۀ ضرورت نرسیده است، به خلاف اینکه به حد وجود برسد» بنابراین وقتی به حد وجود برسد دیگر وجود در خارج حتماً تحقق پیدا میکند و عدم محال میشود. «در اینصورت طرف دیگر باقی نمیماند.» بنابراین هیچ فرقی نمیکند که یک شیء ابتدائاً وجود پیدا کند منبابمثال بگوییم که یک شیء ابتدائاً بدون علت وجود پیدا کند، آیا این محال نیست؟! محال است یا اینکه بهواسطۀ اولویّت وجود پیدا کند، این هم محال است، چرا؟ چون هنوز آن علت آخری که به آن وجود بدهد نیامده است پس مثلاینکه از اول وجود پیدا کرده است.

