جلسه ۹۹
توضیحات:
الفریدة الثالثة فی القدم و الحدوث 24ـ غرر فی تعریفهما و تقسیمهما
جلسه ۹۹
3همانطوریکه من الآن این سینی را در مقابل خودم میبینم و در این سینی یک لیوان و یک پارچ آب قرار گرفته است، لیوان در سمت راست من است، پارچ آب در سمت چپ من است، از این نقطه میتوانیم بگوییم که لیوان اول است و این پارچ بعد از این واقع شده است ولی اگر بخواهیم از نقطهنظر زمانی نگاه کنیم چهبسا این پارچ از نقطهنظر زمانی قبل از این لیوان درست شده است گرچه الآن در حضور و محضر ما این لیوان بر این پارچ مقدّم است ولی از نقطهنظر واقع این پارچ بر این لیوان زماناً مقدّم است. مسئله در ثابتات همینطور است؛ در ثابتات اصلاً قبل و وسط و بعد نداریم بلکه همه چیز در آن عالم حضور دارد گرچه یکی رتبتاً مقدّم بر دیگری است، این ترتّب یکی بر دیگری به این لحاظ است که از نقطهنظر تأثیرگذاری بر عالم ماده، این تأثیر میگذارد، بعداً او تأثیر میگذارد و بعداً دیگری تأثیر میگذارد ولی از نقطهنظر خود حضور آنها اینطور نیست که اول این وجود پیدا کند، بعداً آن وجود پیدا کند و بعداً دیگری وجود پیدا کند. بناءًعلیٰهذا کسی که چشمش به عالم ملکوت باز شده است هیچ تفاوتی از نقطهنظر حضور و وجود حوادث و اشیاء در نفس خود، بین گذشته و حال و آینده نمیبیند بلکه تمام امور را نهتنها ممکن بلکه متحقّق میبیند؛ اینکه متحقّق میبیند یعنی گذشته و حال و آینده از نقطهنظر وجود پیش او علیالسّویٰ هستند. ولی ما اینطور نیستیم، ما نسبت به گذشته یک نظر داریم، نسبت به الآن یک حال داریم و نسبت به آینده حال دیگری داریم؛ نسبت به گذشته حالت یأس داریم چون دیگر به آن نمیرسیم، نسبت به حال حالت وجدان داریم و نسبت به آینده حالت شک و تردید داریم، این مسئله بهخاطر این است که وجود ما وجود مادی است و لازمۀ حضور صور اشیاء تحقق آن صور در عالم ماده است و چون هنوز این صور در عالم ماده متحقق نشدهاند لذا وجود مادی ما هنوز به آن صور نرسیده است. بله اگر وجود مادی ما با آن صوری که بعداً متحقق میشوند معیت پیدا کند، آینده و حال و حاضر برای ما علیالسّویٰ خواهند شد یعنی انسان با همین بدن مادی خود را به آینده برساند یعنی آینده را پیش خودش وجدان کند، این حضور صورِ اشیاءِ آینده در پیش انسان میشود که دیگر در اینصورت زمان برداشته میشود و در اینجا دیگر مطالبی هست که در عرفان نظری از آن بحث میشود؛ مسئلۀ بسط زمان مطرح میشود،1 مسئلۀ قبض زمان مطرح میشود که دیگر همۀ اینها مربوط به آنجا میشود. آن مطلبی که فعلاً برای ما در اینجا مهم است این میباشد که آن عدم مجامعی را که ما در مسئلۀ حدوث ذاتی به آن معتقد هستیم، عدمی است که از نقطهنظر ضرورت وجود، به ماهیت خود آن شیء برمیگردد یعنی ماهیت آن شیء ضرورت وجود ندارد ولی قدیم ذاتی به آن ماهیت و وجودی گفته میشود که مصاحب و معیت با عدم مجامع را ندارد یعنی ضرورت وجود برای قدیم ذاتی ثابت است، این را عدم مجامع میگوییم.
- جهت اطلاع بیشتر به روح مجرّد، ص 582 ـ 584 رجوع شود.

