جلسه ۱۰۰
توضیحات:
الفریدة الثالثة فی القدم و الحدوث 24ـ غرر فی تعریفهما و تقسیمهما
جلسه ۱۰۰
14تلمیذ: اینها میخواهند نسبیت را در احکام پیاده کنند.
استاد: بله دیگر.
تلمیذ: ... امر به محال میکند این فرض را در اینجا نمیآورند، میگویند که آنچه که مشیت خداوند به آن تعلق میگیرد ارزش را از آنجا کشف میکنیم.
استاد: یعنی اگر خدا بگوید که طیر در سماء بکن ما باید انجام دهیم حالا امر به محال تعلق گرفته است، معنایش این است دیگر! خدا بگوید که بلند شو پدر خودت را دربیاور، کار خیلی خوبی کرده است، اشکال ندارد!
تلمیذ: اینها فرض است.
نشأت گرفتن تشریع و تکوین از یک اراده و مشیت
استاد: این فرض از کجا ناشی میشود؟! از اینکه اینها تشریع و تکوین را جدا کردهاند و گفتهاند که حساب تکوین جدا است، ﴿أَلَا لَهُ ٱلۡخَلۡقُ وَٱلۡأَمۡرُ﴾1 یعنی خلق برای او است، امر هم برای او است؛ هر کاری خواست میکند و هرطوری خواست امر میکند، البته هرطوری خواستِ او با هرطوری خواستِ تو دوتاست، هرطوری خواست تو این است که تو به اختیار خودت یک چیز را در نظر میگیری بااینکه میبینی مصلحت در این است دوباره خلافش را انجام میدهی ولی در مورد خدا اصلاً یک خواست بیشتر نیست، همان یک خواست هم تکوین و هم تشریع است یعنی تشریع و تکوین همه از یک اراده و مشیت نشأت میگیرند، دیگر در اینجا نمیتوانیم بگوییم که اگر خدا دلش میخواست میگفت که نماز را چهار رکعت بخوان و حالا دلش میخواهد بگوید که نماز را ده رکعت بخوان چون ده رکعتی ارزش دارد، اگر اینطور است پس امر به محال هم اشکال پیدا نمیکند! چون خدا دنگش میگیرد و میگوید که منبابمثال فلان کار محال را انجام بده چون من خدا هستم باید انجام دهی، مگر اشاعره چه میگویند؟! آنها هم همین حرفها را میزنند؛ میگویند که امر به محال از خدا جایز است.2
ما میخواهیم بگوییم که امر به محال اصلاً از خدا متمشّی نمیشود، همانطور که اجتماع متناقضین اصلاً از خدا متمشّی نمیشود چون اجتماع متناقضین براساس مشیت واحدهای است، چطور ممکن است خدا خلاف مشیت خودش را انجام دهد؟! مشیت خدا در یک آن هم بر وجود شیء و هم بر عدم شیء تعلق بگیرد، آیا میتواند چنین کاری کند؟! نمیتواند پس مشیت واحدهای در این عالم حاکم است که همان مشیت واحده اجتماع متناقضین را مستحیل میسازد، همان مشیت واحده بین تکوین و تشریع توفیق برقرار کرده است. اینطور نیست که چون خدا گفته است، ارزش پیدا میکند، نه! چون این فعل خدا با تکوین هردو از یک جا نشأت گرفته است، ارزش دارد و غیر از این هم نمیشود باشد، قضیه این است.
- . سوره اعراف (7) آیه 54.
- . اصول فقه (للمظفر)، ج 2، ص 377.

