جلسه ۱۰۰
توضیحات:
الفریدة الثالثة فی القدم و الحدوث 24ـ غرر فی تعریفهما و تقسیمهما
جلسه ۱۰۰
18اینها میگویند: حالا که عالم اینطور شد میتوانست طور دیگری شود پس از اینکه عالم اینطور است و خلق شده است ما استفاده نمیکنیم که باید همینطور شود، نه، بلکه خدا میتوانست طور دیگر [خلق کند] این مسئلۀ اینها است و بر همین اساس هم تمام مسائل اخلاقی و مطالب خلافشان را پایهگذاری کردند. ما میگوییم که از «هست» «باید» انتزاع میشود، «باید» یعنی چه؟ یعنی این «هست» که این وجود است مبتنی بر وجوب است، وجوب هم مبتنی بر ایجاد است، ایجاد هم مبتنی بر ایجاب است، ایجاب هم از ناحیۀ علت میآید، چه زمانی علت وجود میدهد؟ موقعی که تمام این سلسله مراتب را یکییکی طی کند؛ اوّل آن ناحیۀ علت جمیع انحاء عدم این وجود را ازبین ببرد، وقتی که ازبین برد، موجِب میشود، وقتی که موجِب شد، موجِد میشود بعد موجَب میشود بعد موجَد میشود و وجود پیدا میکند.
بنابراین شما میبینید که در تمام اینها «باید» حاکم بود، آن علت، باید عدمی را ازبین ببرد منبابمثال میگویم که الآن دست من میخواهد این کتاب یا این قلم را از اینجا بردارد، الآن برداشتن این کتاب یا قلم معلول میشود و دست من علت برای این میشود؛ من میخواهم این قلم را از اینجا بردارم، برای برداشتن باید چهکار کنم؟! جمیع انحاء عدمی که مانع از این علت است را کنار بزنم؛ اوّل باید اراده کنم، ارادۀ من اولین حرکت بهسوی این قلم است، بعد باید دستم را بیاورم، تا میخواهم دستم را بیاورم یکدفعه این آقا از اینجا میآید و این را برمیدارد، من باید دست او را کنار بزنم، ببینید این علت میآید و آن ناحیۀ عدم را طرد میکند. تا آن شخص را طرد کنم نفر دیگر میخواهد این را بردارد، باید او را هم کنار بزنم، تا او را کنار بزنم بچهای از آن در میآید و میخواهد این قلم را بردارد، او را هم باید کنار بزنم، تا میخواهم این را بردارم یک نفر میخواهد با من صحبت کند و حواس من را پرت کند، از ناحیۀ عدم علت او را هم باید کنار بزنم، تمام این انحاء عدمی که در «برنداشتن» دخالت دارند را باید یکییکی طرد کنم و دستم را جلو بیاورم و بعد این قلم را از اینجا بردارم؛ پس برداشتن این [کتاب یا قلم] که یک وجود است مستند به یک سلسلۀ عواملی است که آن سلسلۀ عوامل سَدِّ ثغور و ازبین بردن جمیع انحاء عدمی است که هر کدام از اینها کافی است تا این معلول وجود پیدا نکند، این را «ایجاب» میگویند.

