جلسه ۱۰۰
توضیحات:
الفریدة الثالثة فی القدم و الحدوث 24ـ غرر فی تعریفهما و تقسیمهما
جلسه ۱۰۰
19معنای ایجاب
پس علت در وهلۀ اوّل از ناحیۀ خود ایجاب میکند؛ ایجاب کردن یعنی همۀ انحاء عدم را ازبین بردن، بنابراین برای اینکه یک شیء وجود پیدا کند حتماً باید علت همۀ انحاء عدم مخالف را ازبین ببرد، عدم این کیفیت را ازبین ببرد، این همان از «هست» «باید» را انتزاع کردن است، «باید» از «هست» انتزاع میشود، از هر «هستی» «باید» زائیده میشود.
آنوقت در این بحث میکنیم که اینها میخواهند بگویند که از «هست» «باید» انتزاع نمیشود البته اینها یک بحث مفصلی میکنند که مادیّون هم بحث میکنند؛ مادیون میگویند که عالم در حرکت است ـ اصلاً تئوری حرکت برای این است ـ و وقتی شیئی حرکت پیدا میکند با خودش متحرک را هم به دگرگونی و دگردیسی وامیدارد. آن حکمی که برای اوّل قضیه بود طبعاً بهواسطۀ حرکت ازبین میرود مثلاً آن مسائلی که در صد سال پیش بود بهواسطۀ حرکت اجتماعی الآن تبدیل پیدا میکند و منبابمثال الآن باید مسائل دیگر جایگزین شود مثلاً آن موقع مردم با نفت و پی و دنبه دستگاههای خود را روشن میکردند، الآن دیگر مسائل تغییر پیدا کرده است و با گاز و چراغ و برق و اشعۀ خورشید دستگاههای خود را روشن میکنند.
بنابراین مسائل اجتماعی و مسائل اخلاقی هم بهدنبال حرکت اجتماعی در حال تغییر است، مسائل اخلاقی هم تغییر پیدا میکند و خود اخلاق هم «نسبت» میشود بنابراین اینها استفاده میکنند بر اینکه اگر شیئی فعلاً هست دلیل نمیشود بر اینکه همیشه به همین کیفیت باشد. این تز افرادی است که قائلاند به اینکه در حرکت اجتماعی و حرکت تاریخ این احکام و فلسفۀ اخلاق در حال تغییر است.
دیگران جواب دادهاند و گفتهاند که نمیتوانیم از «هست» «باید» را انتزاع کنیم، آنها میگویند که از «هست» «باید» انتزاع میشود؛ «باید اخلاقی» یعنی چون الآن وضع موجود اینطور است پس باید منطبق با وضع موجود احکام جعل کرد و احکام قدیم دیگر بهدرد نمیخورد. فرض کنید در سیر تاریخی چون سابق زنها کار نمیکردند مرد مکلف بود بر اینکه حقوق زن را بدهد، ارث باید نصف باشد، دیه باید نصف باشد ولی الآن زن یک رکن اجتماع را میگرداند، براساس حرکت تاریخی که در اجتماع میشود زن یک رکن اجتماع است مثلاً همۀ کارخانهها را زنها اداره میکنند، رادیو و تلویزیون را زنها اداره میکنند و امثالذلک، اگر زنها از رادیو و تلویزیون بروند اصلاً رادیو و تلویزیون تعطیل میشود! بنابراین چون در وضعیت تاریخی اجتماعی فعلی ما الآن جای زن با سابق تغییر کرده است بنابراین ملاکات هم باید تغییر پیدا کند. در واقع احکام دیات یا احکام ارث مربوط به زمانی بود که زن کار نمیکرد و در خانه بود، صافصاف میخورد و میخوابید و شوهر بدبخت کار میکرد لذا دیۀ زن نصف بود، ارثش نصف بود، از زمین و عقار و امثالذلک ارث نمیبرد، فقط از فضایی و منقول و امثالذلک ارث میبرد ولی الآن دیگر اینطور نیست، الآن باید مثل بقیه کار کند، چهبسا الآن در حرکت تاریخی طوری شود که مردها خانهنشین شوند و اصلاً زنها کار پیدا کنند و نانش را به شوهرها بدهند تا بخورند! در اینصورت دیگر حکم عوض میشود و دیۀ مرد نصف میشود، ارثش نصف میشود و امثالذلک!

