جلسه ۱۰۱
توضیحات:
الفریدة الثالثة فی القدم و الحدوث 24ـ غرر فی تعریفهما و تقسیمهما
جلسه ۱۰۱
7تلمیذ: علت هم نباید باشد ...
استاد: حالا آن بحثی که علت نباید باشد درست است، در آنجا اگر بهاصطلاح عدم معلول حاکم باشد دیگر علتی وجود ندارد، در آنجا دیگر خود ذاتِ آن، علت است، نه جنبۀ علیت و وصفش، بله این هم مطلب درستی است که اگر ما پدر را علت برای پسر میگوییم بهخاطر این است که علت، علت اعدادی است، نه علت فاعلی و علت ایجادی، علت ایجادی منفک از معلول نیست. شما که میگویید: در مرتبۀ علت، معلول نیست آیا واقعاً معلول در مرتبۀ علت نیست؟ خود علت هم در آنجا کمیتش لنگ است و حتی در آنجا اصلاً شما میگویید که زمانی نیست تا اینکه در آن زمان یکی وجود داشته باشد و یکی وجود نداشته باشد، تدریجی نیست، همۀ آنها دفعی است.
بنابراین عدمی که شما در اینجا تصور میکنید [که] عدم رتبی [است] ما هم قبول داریم، اگر شما عدم رتبی را از باب همین لیسیت ضرورت ذاتیه میگیرید اشکال ندارد یعنی معلول نسبت به علت خودش ضرورت وجود را اقتضاء نمیکند و ضرورت عدم را اقتضاء نمیکند، از ناحیۀ علت است که به آن معلول وجود افاضه میشود، شما هر معلولی ـ چه معلول عرضی و چه معلول طولی ـ را بخواهید درنظر بگیرید؛ مُلک نسبت به ملکوت، ملکوت نسبت به جبروت، جبروت نسبت به لاهوت، آن نسبت به اسماء و صفات، آن نسبت به مشیّت، آن نسبت به بالاتر، علم و امثالذلک، شما هر کدام از این سلسلۀ علل را درنظر میگیرید آیا ماهیت دارد یا ندارد؟ میگوییم که بله ماهیت دارد، آیا ماهیتش ضرورت وجود را اقتضاء میکند یا ضرورت عدم را؟ هیچکدام را اقتضا نمیکند، اگر اقتضا کند پس معلول نیست، این چیزی که معلول است یعنی لیسیت ذاتیه نسبت به وجود و عدم دارد، این ماهیت نه ضرورت وجود را دارد ـ ولو جبروت هم باشد نسبت به بالایی ـ و نه ضرورت عدم را دارد. حالا که نه ضرورت وجود را دارد و نه ضرورت عدم، علت به او افاضۀ وجود میکند گرچه اینها از ثابتات ازلیه هم هستند.

