جلسه ۱۰۱
توضیحات:
الفریدة الثالثة فی القدم و الحدوث 24ـ غرر فی تعریفهما و تقسیمهما
جلسه ۱۰۱
8پس برگشت عدم رتبی شما به لیسیت ذاتیه شد که همان عدم مجامع است. حقیقتاً ما نفهمیدیم که عدم رتبی در اینجا چیست؟! اگر عدم رتبی عدم انفکاکی است که مانند زمان است [باید بگوییم] که در آنجا زمان نیست، اگر عدم واقعی غیر انفکاکی است، ما معنایش را نمیفهمیم که چیست؟! هم عدم بر جبروت حاکم باشد و هم اینکه شما بگویید: «این از ثابتات ازلیه است»، این چه عدمی شد؟! هروقتی که در هر رتبهای که آن لاهوت بوده است در آن رتبه هم جبروت بوده است، آیا میشود یک برههای تصور شود که لاهوت هست و جبروت نیست؟! حالا ما اسم آن برهه را زمان هم نگذاریم، رتبه بگذاریم، عدم مقابل میشود دیگر، بالأخره بازهم عدم مقابل شد. عدم مقابل غیر از خود زمان در هیچ مرتبهای تصور نمیشود که منبابمثال در یک رتبه این عدم باشد و وجود نباشد، این فقط برای زمان است.
بله، [اگر بگویید که] از نظر لیسیت ذاتیه که ماهیت هر معلولی نسبت به وجود و عدم لااقتضاء است، چنین عدمی در تمام این عوالم حاکم است، ما هم حرفی نداریم. روی این حساب مرحوم حاجی حدوث جدیدی را تأسیس کرده است و اسمش را حدوث اسمی گذاشته است یعنی نخواسته است که مطلب میرداماد را رد کند و همچنین نخواسته است که تأیید کند یعنی تأیید کامل، لذا گفته است که ما اصلاً یک حدوث درمیآوریم و اصطلاح میکنیم، چه اشکال دارد؟! اینهمه اصطلاح کردهاند ما هم یکی اصطلاح میکنیم، یک حدوث جعل میکنیم و اسم آن را حدوث اسمی میگذاریم که بحث جدایی دارد، إنشاءالله برای جلسۀ بعد بماند که چطور با وجود اینکه تمام این عوالم از مرحلۀ ذات نشأت گرفتهاند ولی درعینحال تمام اینها در آن اسم و رسم و در آن مرحلۀ غیبالغیوبی منمحی هستند؟
یک نفر عبارتی را از شخصی میگفت که من این عبارت را خودم ندیدهام، نمیدانم این عبارت از کیست، البته به نظر من عبارت صحیحی نیست اما جای تأویل هم دارد؛ «سبحان من اظلم بظلمته کلَّ نور»،1 این را شخصی گفته بود که آقای وحید در آن روزی که برای حضرت زهرا علیهاالسّلام صحبت میکرد لیلةالقدر را معنا کرد و امثالذلک ـ البته به آن معنایی که خودش کرده است! ـ و بعد هم این را گفته است که منظور از غیبالغیوبی عالم ظلمت است!
- نهج البلاغه (صبحی صالح)، ج 1، خطبه 182، ص 262:
«... أَضاءَ بِنُورِهِ کُلَّ ظَلامٍ وَ أَظلَمَ بِظُلمَتِهِ کُلَّ نورٍ.»
- نهج البلاغه (صبحی صالح)، ج 1، خطبه 182، ص 262:

