جلسه ۱۰۲
توضیحات:
الفریدة الثالثة فی القدم و الحدوث 24ـ غرر فی تعریفهما و تقسیمهما
جلسه ۱۰۲
10پس میبینید که تمام این دگرگونیها در ذات هستند و هیچ چیزی جدای از آن بالایی نیست و بالایی هم جدای از آن بالاتر نیست تا به ذات پروردگار برسند. حالا صحبت ما در این است که آیا اینها چیزهایی بوده است که سابق اینطور بوده است؟ یعنی ده میلیارد سال پیش خدا چنین کاری کرده است؟ صد میلیارد سال پیش چنین کاری کرده است؟ [در اینصورت] آن بحث زمان و مکان در اینجا پیش میآید که زمان و مکان یک امر اعتباری هستند و اصلاً وجود خارجی ندارند و فقط تخیّل محض است.
بطلان بحث کردن قدمت عرضی در سلسلۀ طولیه
وقتی که ما بحث زمان و مکان را کنار گذاشتیم آنوقت در اینجا صحبت در این است که سلسلۀ طولیه که زمان و مکان برنمیدارند، اصلاً بحث کردن قدمت عرضی در این سلسلۀ طولیه باطل میشود، بحث در اینجا بحث طولی میشود یعنی تمام این عالم، حادثات هستند؛ حادثاتی که بهعنوان تغییر و تبدّل در ذات هستند، ما اسم این تغییر و تبدّل در ذات را حدوث میگذاریم.
تعریف حدوث اسمی و رسمی
پس حدوث اسمی و حدوث رسمی عبارت است از تغییر و تحوّلی که ذات در خودش بهوجود میآورد، این حدوث اسمی و حدوث رسمی میشود. این تغییر و تبدّلی که ذات در خودش بهوجود میآورد چه زمانی بهوجود میآورد؟! همین الآن، چه زمانی بهوجود میآورد؟! دیروز، چه زمانی بهوجود میآورد؟! فردا، چه زمانی بهوجود میآورد؟ پریروز، چه زمانی بهوجود میآورد؟ پسفردا. این ذات در هر لحظهای تغییر و تبدّل را در خودش بهوجود میآورد. آیا میشود اینطور تصور کنیم که ـ این تغییر و تبدّلی که ذات در خودش بهوجود میآورد ـ زمانی ذات نبوده است و این تغییر و تحوّل بعداً پیدا شده است؟! عرض کردیم که این سلسلۀ عرضی است و اصلاً بحث کردن در سلسلۀ عرضی محال است که ما به یک میلیون سال پیش برویم، دو میلیون، سه میلیون، ده میلیون سال که کرۀ زمین نبوده است، بعد به صد میلیون سال قبل برویم که خورشید نبوده است بعد به سیصد میلیون سال قبل برویم که ستاره نبوده است، همینطور چهارصد میلیون سال قبل، دستکم بگیریم بالأخره یک میلیارد سال پیش هیچ نبوده است، آن موقع خدا بوده است! خدا که بوده است طبعاً ملکوت هم بوده است، آن موقع یک میلیارد روی ملکوت بگذاریم میشود دو میلیارد، به جبروت میرسیم که آن موقع ملکوت هم نبوده است، بعد بالاتر میرویم فرض کنید که جبروت را هم یک میلیارد حساب میکنیم بعد پنج شش میلیارد سال که رفتیم به خدا میرسیم یعنی همینطور کرۀ زمین از اینطرف کج میرود و تا آنجا میایستد! شما هر چقدر هم که عقب بروید؛ این پنج میلیارد سال که عقب بروید، دوباره در زمان عقب میروید و عالم ملکوت و امثالذلک مافوق زمان است! چطور میخواهید در ملکوت، زمان را تصور کنید؟! امکان ندارد مثل اینکه شما الآن مطالب من را ادراک میکنید، من میگویم که این مطالبی را که میگویم و شما میفهمید، اینها در کجای شما است؟! یک مَته میآورم از پای شما شروع به سوراخ کردن میکنم! میبینم که خبری از اینجا نیست، دوباره بالاتر میروم جای دیگر را سوراخ میکنم میبینم که آنجا هم خبری نیست، دوباره شکم را درمیآورم تا ببینم بالأخره این حرفها کجا رفته است؟! میبینم خبری نیست، همینطور تا به مغز میرسم هرچه هم اینطرف و آنطرف پراکنده دستکاری میکنم میبینم که در سلولهای مغز شما هم خبری از این مطالب من نیست! میگویید که باباجان! تو که میخواهی این حرفها را بفهمی اصلاً از اوّل این ره که تو میروی به ترکستان است، تو در بدن جستجو میکنی ولی این حرفها در نفس من که مجرد است، رفتهاند! اگر تو میخواهی اطلاع پیدا کنی خودت بیا همسنخ تجرد نفسانی من بشو تا بفهمی که این مطالب الآن در کجا هستند.

