اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

الفریدة الثالثة فی القدم و الحدوث‏ 24ـ غرر فی تعریفهما و تقسیمهما

جلسه ۱۰۳

توضیحات:

الفریدة الثالثة فی القدم و الحدوث‏ 24ـ غرر فی تعریفهما و تقسیمهما

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

جلسه ۱۰۳

10
  • يَقولونَ لى صِفْها فَأنْتَ بِوَصْفِها***خَبيرٌ أجَلْ عِنْدى بِأوْصافِها عِلْمُ
  • صَفاءٌ وَ لا ماءٌ وَ لُطْفٌ وَ لا هَوا***وَ نورٌ وَ لا نارٌ وَ روحٌ وَ لا جِسْمُ
  • تَقَدَّمَ كُلَّ الْكائِناتِ حَديثُها***قَديماً وَ لا شَكْلٌ هُناكَ وَ لا رَسْمُ1
  • این حکایت از آن عالمی می‌کند که در آن عالم فقط نور محض است و هیچ چیز دیگر نیست و در آنجا دیگر خودش هم نیست تااینکه نور ببیند بلکه خودش نور محض می‌شود، چرا؟ چون تااینکه این قوۀ او به فعلیت نرسد و این قوۀ برای تجرد و گذشت از صورت و تعیّن به فعلیت تامه که عبارت است از تجرد تامه و نور محض و گذشت از صور و امثال‌ذلک نرسد، نمی‌تواند آن نور را درک کند تا برای من و شما بیان کند.

  • پس این، این‌همه قوا را در آنجا به فعلیت رسانده است. آن عالم، عالم ذات می‌شود، عالم غیب‌الغیوبی می‌شود، در آنجا فقط نور محض است و هیچ چیز دیگری در آنجا نیست. حتی این بندۀ خدا این را هم نتوانسته است بیان کند بلکه به‌اندازۀ فهم ما گفته است، آنچه را که خودش فهمیده است برای ما نگفته است چون آنها که اصلاً قابل وصف و ادراک نیست.

  • من گُنگِ خواب ديده و عالم تمام كَر***من عاجزم ز گفتن و خلق از شنيدنش2
  • لذا نمی‌شود که مسائل را بیان کند، درهرصورت رزقنا الله، البته خوب جایی است، [اگر] آنجا رفتیم باید بنشینیم برای هم تعریف کنیم که چه خبر است!

  • من از آقای الهی قمشه‌ای ـ خدا او را بیامرزد ـ می‌شنیدم که می‌گفت:

  • کیف و صفای بهشت به این است که آدم برود آنجا بنشیند و امیرالمؤمنین علیه‌السّلام بیاید و نهج‌البلاغه را برای آدم تفسیر کند!

  • مثلاً خطبۀ مالک اشتر که با بندگان چه‌کار کند! البته حالا نهج‌البلاغه که فقط خطبۀ مالک اشتر نیست، خطبات توحیدی و اینها هم هست. این بندۀ خدا این‌قدر می‌فهمید.

    1. دیوان ابن الفارض، ج 1، ص 182. الله شناسى، ج ‌2، ص 180:
      1ـ به من مى‌گويند: او را براى ما توصيف كن، چرا كه تو به اوصاف وى عالم هستى! آرى در نزد من علم به اوصاف او وجود دارد.
      2ـ او صفاست بدون آب، و لطف است بدون هوا، و نور است بدون آتش، و روح است بدون جسم.
      3ـ گفتگو و آوازه او بر تمام كائنات پيشى گرفت در قديم، كه آنجا نه شكلى موجود بود و نه رسمى!
    2. منسوب به جناب شمس تبریزی.
/ 260