جلسه ۱۰۴
توضیحات:
الفریدة الثالثة فی القدم و الحدوث 24ـ غرر فی تعریفهما و تقسیمهما
جلسه ۱۰۴
16إذ لا وُجودَ له سِوی وجودِ الأجزاءِ و لا سِیَّما فی المُمتدَّاتِ القارَّةِ وَ الغَیرِ القارَّةِ المُتوافقةِ الأجزاءِ و المُوافقةِ لِلکُلِّ فِی الحدِّ و الاسْمِ. فَحُکمُه حُکمُها.1
[یعنی] «هیچ وجودی سوای وجود اجزاء برای این وجود عالم نیست» چون عالم از این اجزاء تشکیل میشود مانند سنگ، درخت، آب، ماهی و این چیزها. «خصوصاً در ممتدات قاره» [یعنی] آن چیزهایی که حالت کشش دارند ولیکن قرار دارند مانند اجسام، «غیر قاره» مانند زمانیات، «اجزائشان باهم یکی هستند، موافق با کل آن عالم در حد و در اسم هستند» یعنی از اینها جدا نیستند، «حکم این کل مجموعی هم حکم اجزاء است»، همانطور که اجزاء این عالم در حال تغییر است کل عالم هم در حال تغییر است، اینطور نیست که عالم جدا باشد و اجزاء آن عالم جدا باشد.
و کذا فی الکلِّیِ الطَّبیعیِّ مِنها إذ لا وجودَ له سِویٰ وجودِ الأشخاصِ. و لذا قُلنا جزئیةً و کلیةً. و یُمکنُ أنْ یُقرأ کلُّ واحدٍ مِنهما مُضافاً إلی الضَّمیرِ عَلیٰ أنْ یَکونَ بدلُ تفصیلٍ ممَّا سِویٰ جزءٌ و کلٌّ. 2
بعضیها گفتند که کلی طبیعی اینطور نیست، کلی طبیعی از ازل بوده است گرچه افرادش نباشند. ایشان میگویند:
«نه، کلی طبیعی هم همینطور است» چرا؟ «چون کلی طبیعی وجودش به وجود اشخاص است»
بنابراین کلی طبیعی به وجود اشخاص وجود دارد پس کلی طبیعی یعنی تکتک وجود افراد. کلی باشد [یعنی] کل عالم. «شما میتوانید ”جزئیتاً و کُلّیتاً“ را مضافاً به ضمیر کنید، بدل تفصیل از ماسویٰ باشد یعنی جزئی ماسویٰ و کلی ماسویٰ جزء و کل هستند»، نسبت به کل عالم حکم جزء و کل را دارند، چه کل که کل عالم باشد و چه جزء که تکتک افراد باشند یعنی میخواهد بگوید که یک واحد و یک مسئله بر عالم حاکم است، چه عالم مُلک را بهصورت کل درنظر بگیرید و چه بهصورت تکتک درنظر بگیرید فرقی نمیکند چون آن هم از همین جزء تشکیل شده است.
- 1منظومه، ج 2، ص 300.
- 1منظومه، ج 2، ص 300.

