جلسه ۱۰۶
توضیحات:
جلسه ۱۰۶
16صلاح عالم است که آن را در ما لایزال درست کند نه در ازل، یعنی از وقتی که خودش بوده است درست نکند بلکه اجازه دهد که بین خودش و ما لایزال فاصله بیفتد آنوقت درستش کند.
و فیه أنَّه أیَةُ مُصلحةٌ فی إمساکِ الفیضِ و الجودِ عَنه بِما لا نَهایةَ لَه.1
چه مصلحتی در امساک فیض و جود از او تعالیٰ است به چیزی که اصلاً نهایت ندارد که ازل و لایزال باشد.
چرا امری که وجودش امتداد وجودی خودش است و اصلاً نهایت ندارد، باعث امساک فیض شده است و در ما لا نهایةَ له امساک کرده است و این عالم را به یک زمان خاص محدود کرده است؟
تلمیذ: منافاتی با حرف آنها ندارد؟! میگوید: «قائل به اصلح»، امساک فیض که نشده است.
استاد: چرا؟
تلمیذ: بنا بر قائل به اصلحیت اگر فیض در یک زمان مخصوصی اصلح باشد ...
استاد: گفتیم که اصلح یک امری است که از آن حقیقت و ذات شیء خارج است، حالا فرض کنید که این نظام که الآن در اینجا واقع شد، اینکه الآن خدا مدتی همینطور دسترویدست گذاشت، این چه مصلحتی دارد؟!
تلمیذ: اگر در برابر قول معتزله قائل به اصلح شویم میگوییم که همان اصلحیت باعث شده است که این فیض اینجا امساک شود.
استاد: اینکه خلاف اصلح است.
تلمیذ: نه، خلاف نیست.
استاد: خود زمان که اصلح نیست، فرض این است که خود اینها میگویند که «زمانی» قبلش نبوده است لذا وقتی قبلش «زمانی» نبوده است پس یکدفعه خدا عالم را ابداع کرد، این چه مصلحتی در کار بوده است؟! مصلحت دیگر معنا ندارد.
تلمیذ: پس باید بگوییم که اصلحیت معنا ندارد، نه اینکه بگوییم که مخالفت با امساک فیض است.
استاد: نه، اینکه میگوییم: اصلحیت معنا ندارد آن مطلبی است که عرض کردم که اصلاً در ذات پروردگار اصلحیت معنا ندارد، ذات پروردگار آبی از صلاح است چون خود نفسالأمر عبارت است از ذات پروردگار. اصلاً ما میگوییم که مصلحتی هست، باید شیئی باشد که بر طبق آن شیء، این امر را تنظیم کنند، قبل از اینکه خدا عالم را درست کند چه بوده است که بهخاطر آن این عالم را درست کند؟! چیزی نبوده است، اصلاً عدم محض بود، در عدم محض که اصلح و غیر اصلح معنا ندارد، هیچ نیست.
- منظومه، ج ۲، ص ۳۰4.

