جلسه ۱۰۶
توضیحات:
جلسه ۱۰۶
9مطلب دیگری که اشعریون گفتهاند این است که اصلاً در اینجا ما نیازی به مرجّح نداریم، ما در اینجا مرجّح نداریم، خود ارادۀ پروردگار در اینجا عالم را بدون ترجیح خلق میکند، چطور تصور کردند؟! گفتند: اینکه پروردگار اراده کرده است منبابمثال خلق کند درست است که این ارادۀ پروردگار مثلاً به خلق عالم تعلق گرفته است، او اراده کرده است خلق کند ولی فرض کنید که بعد از گذشت مدت زمانی این عالم خودش خلق میشود البته این حرف هم حرف خیلی چیزی است که در اینجا هم مسئلۀ انفکاک علت از معلول پیش میآید و بالأخره ما در همان هنگام خلق عالم بحث میکنیم که آیا ارادۀ مجدد میخواهد یا ارادۀ مجدد نمیخواهد؟ اگر ارادۀ مجدد باشد که آن همان اراده و همان فعل است و دیگر صحبت از مرجّح و امثالذلک معنا ندارد. اگر اراده ارادۀ اوّل باشد و بعداً عالم خودش خلق شده باشد همان گتره لازم میآید و انفکاک علت از معلول پیش میآید. این هم مطلبی که اشعریون نقل کردهاند. البته این مطلب را بهنحوی قبلاً مطرح کردیم که تا حدودی میشود توجیه کرد ولی منظور اشعریون این نیست که بخواهند مقام اراده را با مقام ذات یکی بدانند و اینها انفکاک علت از معلول را جایز میدانند، روی آن حساب اشکال به اینها وارد میشود.
عدم احتیاج ذاتی شیء به علت
مطلب دیگری که مرحوم حاجی در اینجا مطرح میکنند همان حدوث ذاتی است که مرحوم صدرالمتألّهین در حقیقت جوهریه و در حرکت جوهریه آن را اثبات کردند، ایشان میگویند که اصلاً بهنحوی مسئله را مطرح میکنیم که نیازی به مرجّح و اینها نداشته باشیم ما میگوییم که این عالم دارای اجزاء است، تمام این اجزاء در حال حرکت هستند و هر حرکتی مسبوقیت وجود شیء است بالعدم پس در هر لحظه از لحظات این عالم ما یک حدوث زمانی داریم، این حدوث زمانی ذاتی این شیء است و ذاتی هم که علت برنمیدارد، الآن ذاتی این آب چیست؟ سیلان است، حالا شما بگویید که چرا این آب سیال است؟ ذاتیاش است. ذاتی انسان، حیوان ناطق است، حیوان ناطق داخل در ذات انسان است حالا چرا ذاتی انسان حیوان ناطق است؟ بالأخره از این ذاتی اصلاً تشکیل میشود، اگر انسان حیوان ناعق بود1 ـ که الحمدلله الآن خیلی زیاد است! ـ آن موقع بحث میکردیم که چرا این یکی حیوان ناعق شده است و ناطق نشده است ولی وقتی که ما انسان را حیوان ناطق بگیریم [دیگر سؤال معنا ندارد] فرض کنید که این صندلی از چوب است، چوب آوردیم و به نجار دادیم و گفتیم که این صندلی را از چوب درست کن، حالا که درست کرده است بگوییم که چرا این صندلی از چوب درست شده است؟ میگوید: خودتان چوب آوردید و دادید! اگر آهن میآوردید و میدادید طبعاً صندلی آهنی درست میکرد، وقتی چوب آوردید و به او دادید بعد میگویید که چرا این صندلی از چوب درست شده است؟! بهخاطر اینکه از چوب است، ذاتی یک شیء که علت برنمیدارد. بله، میتوانید بگویید که چرا صندلی را به این شکل درست کردی؟ این درست است اما اینکه صندلی که از چوب است چرا از چوب است؟! خودت از اوّل میگویی که صندلی از چوب است، دیگر نمیتوانی سؤال کنی! در این عالم هم حدوث «حدوث زمانی» میشود، حدوث زمانی «ذاتی» میشود یعنی حدوث زمانی برای عالم «ذاتی» میشود، وقتی که ذاتی شد دیگر نباید از مرجّح سؤال کرد که مرجّح این حدوث زمانی برای این عالم چیست؟ چه چیزی باعث شده است که این عالم حادث زمانی شود؟ ذاتیاش است، چه چیزی باعث شده است که انسان حیوان ناطق شود؟ حیوان ناطق ذاتی انسان است، چه چیزی باعث شده است دیگر معنا ندارد.
- لغتنامه دهخدا: کلاغ بانگ کننده.

