جلسه ۱۰۹
توضیحات:
28. غرر في تعيين ما فيه التقدم في كل واحد منها[السبق]
جلسه ۱۰۹
4وَ فیهِ إشارةٌ إلی اجْتِماعِ هذینِ القِسمَینِ مِن السَّبقِ هُنا. فإنْ اُعْتُبِرَ الوجودُ فی الواحدِ و الاِثْنُینِ و أنَّ الواحدَ عِلةٌ ناقصةٌ بِوجودِه لِوجودِ الاثنین فَالسَّبقُ بِالطَّبعِ. 1
«در این شعر اشاره به اجتماع دو قسم از سبق است»، در اینجا دو سبق داریم یعنی وقتی از یک جهت واحد را با اثنین نگاه کنیم میبینیم که سبق بالطبع است چون «یک» علت ناقصه برای اثنین هست؛ در واقع تا یک نباشد اثنین نیست پس یک، وجوداً بر اثنین مقدّم است و اثنین از دوتا یک تشکیل میشود پس هر کدام از یکها برای اثنین علت ناقصه هستند پس نسبت به اثنین سبق بالطبع دارند، این از اینطرف.
یک تقدّم و تأخّر هم تقدّم و تأخّر جوهری است؛ اگر شما مفهوم و ذات اثنین را نگاه کنید و کاری به وجود خارجی نداشته باشید، خود ذات اثنین از دوتا یک تشکیل شده است پس اثنین در ذات و مفهوم خودش یک امر مرکب از دو یک است که هر کدام از این یکها حکم ذاتی برای این اثنین را دارند که رتبتاً بر این اثنین مقدّم هستند و اثنین در ذات و ماهیت خودش از این دوتا یک تشکیل میشود همانطور که انسان در ماهیت خودش از جنس و فصل تشکیل میشود ـ حیوان و ناطق ـ [اصلاً] بدون حیوان و ناطق، انسانی وجود ندارد همینطور بدون دوتا یک، مفهوم دو وجود ندارد. پس وقتی میگویم که «اثنین» دوتا یک در ذهنتان میآید همانطور که وقتی میگویم: «انسان» حیوان و ناطق درنظر میآید، این کاری به وجود ندارد بلکه کار به ماهیت و ذات اثنین دارد پس در اینجا از این نقطهنظر یک بر اثنین سبق جوهری یا بالتجوهر دارد.
«أنَّ الواحدَ علةٌ ناقصةٌ ...» وجود این واحد برای وجود دو علت ناقصه است؛ تا یک در خارج نباشد دو هم نیست.
و إنْ اُعتُبِرُ نَفسُ شَیئیةِ مَفهومهما و التیامُ هذا المَفهومِ المرکَّبِ مِن هَذا المَفهومِ البَسیطِ فَالسَّبقُ بِالتَّجوهرِ.2
- منظومه، ج 2، ص 314.
- منظومه، ج 2، ص 314.

