اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

الفريدة الخامسة في الماهية و لواحقها 30. غرر في تعريفها و بعض أحكامها

جلسه ۱۱۳

توضیحات:

الفريدة الخامسة في الماهية و لواحقها 30. غرر في تعريفها و بعض أحكامها

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

جلسه ۱۱۳

7
  • در ارتفاع نقیضین ما ارتفاع نقیضین را قبول می‌کنیم، منتها در اینجا قبول نمی‌کنیم، مگر استحالۀ نقیضین دست ما نیست؟! ما اینجا می‌گوییم که استحاله ندارد، نمی‌گوییم که نقیضین نیست، نقیضین هست و استحاله نیست. در اینجا می‌گوییم که اصلاً نقیضینی وجود ندارد، چرا؟ به‌جهت اینکه ... فرض کنید من می‌گویم که الإنسانُ کاتِبٌ، در اینجا کتابت را برای انسان ثابت کردم این کتابت مطلقه و کتابت خارجیه است، اگر کتابت در خارج برای انسان ثابت است که این قضیه، قضیۀ موجبه و صادق است بنابراین الإنسانُ لیسَ بِکاتِبٍ بالکِتابَةِ المُطلَقَة برای انسان کاذب می‌شود چون یا کتابت باید برای انسان صادق باشد یا عدم کتابت، وقتی ما در خارج می‌بینیم که انسان کاتب است پس این دلالت می‌کند براینکه قضیۀ الإنسانُ کاتِبٌ صادق است، وقتی این صادق شد، اگر بگوییم که الإنسانُ لیسَ بِکاتِبٍ این کاذب می‌شود و اینها نقیضین می‌شوند. درست شد؟! اما اگر قضیه را تغییر دادم و گفتم که الإنسانُ کاتِبٌ بالکِتابَةِ المُقَیَّدَةِ فی ذاتِ الإنسان إمّا بعِنوان أنَّهُ عَینُهُ أو جُزئُه انسانی که می‌گویم: «کاتب است»، منظورم کتابت خارجی نیست یعنی در ذات انسان کتابت خوابیده است همان‌طور که وقتی می‌گویید: «انسان»، جنس و فصل در ذهنتان می‌آید، کتابت هم با آن می‌آید. درست شد؟! فرض کنید وقتی که من می‌گویم: «حاتم»، ـ البته این عرفی است ـ حاتم طایی که به‌عنوان یک انسان است به ذهن می‌آید، جودش هم در کنارش می‌آید. البته این را به‌عنوان‌مثال می‌گویم والاّ جود و اینها که جزء ذات نیستند. اگر گفتم: «الإنسان»، انسانی که کاتب است، یعنی کتابت یا عین انسان است یعنی جنس و فصل انسان است یا جزئی از انسان است یعنی فصل انسان است، این قضیۀ کاذبه می‌شود. کجای ذات انسان کتابت است؟! انسان نوع است و آن حیوان است و بعد هم ناطقیت است، کتابت نداریم، این قضیۀ کاذبه می‌شود. بالعکسش قضیۀ صادقه می‌شود؛ الإنسانُ لَیسَ بکاتِبٍ بالکِتابَةِ الَتی المُقَیَّدَة فی ذاتِ الإنسان إمّا عَینُهُ أو جُزئه این قضیه، صادقه می‌شود یعنی کتابتی که عین مفهوم انسان باشد یا جزئی از مفهوم انسان باشد در ذات انسان نخوابیده است، در ذات انسان جنس و فصل خوابیده است، کتابت کجاست؟! این قضیه الآن صادقه است. درست شد؟! وقتی که این قضیه صادقه شد حالا اگر من همین سلب را رفع کردم؛ الإنسانُ لَیسَ بکاتِبٍ را که الآن بیان کردم یعنی کتابت در ذات انسان نیست، نقیضش می‌شود: در ذات انسان کتابتی که جزء ذات انسان است وجود دارد. شما الآن در مرتبه، نقیضین را اجرا کردید که یکی راست و یکی دروغ است حالا اگر سلب شما راست باشد اثبات شما دروغ می‌شود و اگر اثبات شما راست باشد سلب شما دروغ می‌شود. درست شد؟! الآن ما در اینجا نفی را به چه چیزی زدیم که نقیضین درست شد؟ نفی را به کتابت زدیم، یعنی کتابت در ذات انسان نیست. یعنی کتابتی که در ذات انسان هست را برداشتیم. آنچه که ما برداشتیم به کتابت اصابت کرده است، به منفی اصابت کرده است.

/