جلسه ۱۱۴
توضیحات:
الفريدة الخامسة في الماهية و لواحقها 30. غرر في تعريفها و بعض أحكامها
جلسه ۱۱۴
11و قَدِّمَن سَلباً عَلی الحیثیة فَقُل لَیس الإنسانُ مِن حَیث هو إنسان بِکاتبٍ و لا لا کاتبٍ و بِواحدٍ و لَا لَا واحد و هَکذا لا أنْ یقالَ الإنسانُ مِن حَیث هو لَیس بِکذا و کذا.1
شما سلب را بر حیثیت مقدم کنید و در اینجا نگویید: «الإنسانُ مِن حیثُ انسانٌ لیس بِکاتبٍ» چرا؟ چون وقتی که بگویید: «الإنسانُ مِن حَیث هو انسانٌ» این تتمةالموضوع میشود؛ «انسان از حیث انسان، کاتب نیست»، این دروغ است، آنوقت شمایی که میگویید: کاتب نیست، کاتب را بهعنوان مطلق سلب میکنید یعنی انسان از حیث انسان، کاتب نیست درحالیکه ما اینهمه کاتب در خارج میبینیم. یعنی شما کتابت بهعنوان مطلقه را از انسان سلب میکنید؛ کتابت مطلقه بر ذات انسان بار نمیشود، درست شد؟! کتابت مطلقه، نه کتابت مقیّدۀ در مرتبه! یکوقت میگویید که کتابت مقیّدۀ در مرتبه در انسان نیست، این درست است، تابهحال هم همینطور بوده است ولی یکوقت میگویید که کتابت مطلقه [بر ذات انسان بار نمیشود،] پس اینکه در خارج مینویسد، چیست؟!
پس اگر شما سلب را اوّل نیاوردید و گفتید که «الإنسانُ مِن حیثُ هو إنسان» قید حیثیت را به انسان زدید، انسان از نظر اینکه انسان است؛ الاغ، شتر و امثالذلک نیست بلکه انسان از حیث انسان «لیسَ بکاتبٍ» است آنوقت آن «لیسَ بکاتبٍ» مطلقه میشود درحالیکه مطلقه میشود اعمّ از مفهومی و عدم مفهومی که خارجی باشد، مفهومیاش را قبول داریم که در ذات انسان کتابت نخوابیده است ولی خارجیاش چطور؟! کتابت در ذات انسان خوابیده است، ما اینهمه کتابت مطلقه در خارج داریم که مینویسند، خود بنده الآن مینویسم پس این چیست؟! چرا از ذات انسان خارج کردهاید؟! بهخاطر این است که شما حیثیت را به موضوع زدهاید آنوقت «لیس بِکاتبٍ» مطلق میشود اما اگر لیس را اینطرف آوردید و گفتید که «لیسَ الإنسان مِن حیث هو انسانٌ لَیسَ بِکاتبٍ» نفی را زدید، نفی انسان را برمیدارد، وقتی که نفی انسان را برداشت آنوقت آن نفی، کتابت را از ذات انسان سلب میکند، ـ نه کتابت مطلقه ـ کتابت در مرتبه را سلب میکند.
- منظومه، ج 2، ص 336.

