جلسه ۱۱۴
توضیحات:
الفريدة الخامسة في الماهية و لواحقها 30. غرر في تعريفها و بعض أحكامها
جلسه ۱۱۴
5اینجا دیگر کار امیرالمؤمنین علیهالسّلام است که کار را یکسره کند والاّ دیگر کار از عهدۀ کسی برنمیآید!
اینجا دیگر او را هم باید بیندازی!
تلمیذ: به تمام معنا کافر شویم!
استاد: کافر شوید! احسنتم! گفت:
«لا یَکون المؤمنُ مؤمناً حَتی یَشهد عَلیه الفَ صدیقٍ بِأنَّه زَندیق!»1
همین حرفها را میگویند که برای آنها حرف درمیآورند!
تلمیذ: این کلام جنید است؟
استاد: بله، این کلام جنید است.
این شریکالباریها باید حذف شوند ولی صحبت در این است که اگر بخواهیم خود شریکالباری را بهلحاظ خارج لحاظ کنیم این مقتضی امتناع است یعنی ضرورت عدم در آن حاکم است.
معنای شریکالباری
ولی اگر در ذات خود شریکالباری بخواهید نگاه کنید امتناع نیست، شریکالباری عبارت است از ذات مفیض مبدأ اوّلی که وجود از آن تراوش میکند این معنای شریکالباری است، در آن عدم نخوابیده است، کجایش عدم است؟! از اوّل که در آن وجود خوابیده است چون ذات شریکالباری وجود بحت و بسیط است مثل خود باری چون ما میگوییم: «نظیر باری»، «شریک باری»، «مثل باری»، «ندّ باری» در همۀ آنها وجود خوابیده است، اصل شریکالباری وجود است و در آن عدم نخوابیده است.
بعد در اینجا مرحوم حاجی میفرمایند که ما تابهحال بحثمان در این بود که آن عوارض وجود مانند کتابت، ضحک، مشی یا خود وجود، تمام اینها را از مرتبۀ ذات برمیداریم، هم خودش را برمیداریم و هم عدمش را برمیداریم یعنی میگوییم که وقتی بخواهیم نگاه کنیم نه کتابت داخل در ذات انسان است و نه عدم کتابت. الآن این مطلب را عنوان میکنیم که اصلاً ما عوارض خود ماهیت را هم برمیداریم یعنی نهتنها عوارض وجود که کتابت و امثالذلک باشد بلکه عوارض خود ماهیت مثل امکان، ضرورت، زوجیت، نوع، فصلیت یا جنسیت را برمیداریم یعنی چه؟! یعنی میگوییم که منبابمثال خود جنس را اگر درنظر بگیرید، نوعیت که خودش یک مفهوم کلی است داخل در جنس نیست، جنس، حیوان است؛ شما حیوان را درنظر بگیرید در آن نوعیت نخوابیده است؛ در حیوان نوعیت است [اما] نوعیت یک مفهوم انتزاعی است، شما انسان را درنظر بگیرید در آن امکان نخوابیده است انسان یعنی حیوان ناطق، امکانش کجاست؟ امکان یک مفهوم انتزاعی است که ذهن به ملاحظۀ تحقق خارجی این را از ذات انسان انتزاع میکند یعنی وقتی که انسان را به ملاحظۀ خارج درنظر میگیرد میگوید که این انسان به ملاحظۀ خارج یا ممکنالوجود است یا ممتنعالوجود؛ ممکنالوجود در جایی است که صرفنظر از علت شود، ممتنعالوجود در جایی است که اصلاً علت وجود نیامده است، ضرورةالوجود در جایی است که علتش آمده است، این را انسان بهلحاظ خارج درنظر میگیرد درست شد؟! ولی خود امکان و امثالذلک از عوارض ماهیت هستند که بر خود ماهیتِ تنها قبل از توجه به خارج بار میشوند مثل امکان، نوعیت، فصلیت و امثالذلک.
- الفتوحات المکیة، ج 1، ص 199؛ مفاتيح الغيب، ج 1، ص 45:
قال الجنيد: لا يبلغ أحد دَرج الحقيقة حتى يَشهَد ألفَ صديق بأنَّه زنديق و ذلك لأَنَّهم يَعلمون مِن اللهِ ما لَا يَعلمه غَيره.
- الفتوحات المکیة، ج 1، ص 199؛ مفاتيح الغيب، ج 1، ص 45:

