جلسه ۱۱۴
توضیحات:
الفريدة الخامسة في الماهية و لواحقها 30. غرر في تعريفها و بعض أحكامها
جلسه ۱۱۴
7بهطورکلی کلیاتی مثل نوعیت، فصلیت، امکان و ضرورت چیزهایی هستند که هم ظرف عروض و هم ظرف اتصاف آنها در ذهن است.
«إذ مَعلومٌ أنَّه لَیسَ فی السَّوادِ ...» همه را ذهن انتزاع میکند. سیاهی، سیاهی است؛ در آن ذات و ماهیت و امثالذلک نخوابیده است. این تعریفی بود که ایشان کردهاند؛ تعریف ذات، تعریف ماهیت و تعریف حقیقت.
یکی از آن مطالبی که مربوط به ماهیت است این است:
و لَیسَت أیْ الماهیةُ إلاّ هی مِن حَیث هیه ـ الهاء لِلسَّکتِ ـ کَقَولِه تَعالیٰ ﴿وَمَآ أَدۡرَىٰكَ مَا هِيَهۡ﴾1 هِیَهْ أی لَیسَت کُلُّ ماهیةٍ مِن حَیثُ نَفسِها إلاّ نَفسُها لا مَوجودةٌ و لا معدومةٌ و لا واحدةٌ و لا کثیرةٌ و لا کُلیةٌ و لا جُزئیةٌ و لا غَیرها.2
هر ماهیتی از حیث خودش فقط خودش است، هیچ شیء دیگری در آن نیست هیچ معنای دیگری در آن نیست هیچ عارض وجودی یا عارض ماهیتی در آن نیست، در مفهوم ماهیت نه وجود خوابیده است و نه عدم، نه وحدت و نه کثرت، نه کلیت و نه جزئیت و نه غیر اینها ([مانند] ضرورت و امتناع).
فَکَما أنَّ الوجودَ و العدمَ لَیس أحدُهما عینَ الآخرِ و لا جُزءَه بَل الوجودُ وُجودٌ و العدمُ عَدمٌ کَذلک کُلُّ واحدٌ مِنهما بِالنسبةِ إلی السَّوادِ مثلاً.3
همانطوری که وجود و عدم، یکی از اینها عین دیگری نیست و وجود مفهومش عدم نیست و مرکب از عدم و غیر عدم نشده است بلکه وجود، وجود است (یعنی مفهومِ وجود خود وجود است) و عدم، عدم است، همینطور هرکدام از وجود و عدم [مثلاً] نسبت به سیاهی همینطور هستند.
یعنی در سیاهی وجود و عدم نخوابیده است، سیاهی یعنی سیاهی، سفیدی یعنی سفیدی، قرمزی یعنی قرمزی، سبز یعنی سبز، دیگر در سبزی عدم یا وجود نخوابیده است.
مرتبةً ـ مفعولٌ فیه لِمشتقٍ بَعده ـ نَقائضٌ مُنتفیةٌ. و ارتفاعُ النَقیضَینِ عَن المرتبةِ جائزٌ لِأنَّ مَعناهُ أنَّ کُلَّ وَاحدٍ منهُما لَیسَ عَیناً لِلماهیةِ و لَا جزءاً مِنها و إنْ لَم یَخلُ عَن أحدِهما فی الواقعِ.4
- سوره قارعه (101) آیه 10.
- منظومه، ج 2، ص 333.
- منظومه، ج 2، ص 334.
- همان.

