جلسه ۱۱۵
توضیحات:
31. غرر في اعتبارات الماهية
جلسه ۱۱۵
9تلمیذ: سالبه به انتفاء موضوع.
استاد: بله سالبه به انتفاء موضوع. بنابراین اینکه ایشان گفتهاند از این نقطهنظر بهتر است تا اینکه اینها توجیه کردهاند، این هم یک مطلب بود.
و السلبُ فی قَولک الماهیةُ لَیست مِن حَیثُ هی کَذا خُذْه سالباً مُحصلاً لا موجباً عدولیاً حَتی یَقتضی وجودَ الموضوعِ إذ فی مُلاحظةِ الماهیةِ مِن حَیثُ هی لا وجودَ بعدُ.1
شما این سلب (و این لیس) را در قول: «الماهیةُ لَیست مِن حَیثُ هی کَذا» (اینطوری نیست، یعنی وحدت ندارد کثرت ندارد در آن وجود نیست در آن کتابت نیست) سالبۀ محصّله بگیرید، نه موجبۀ معدوله تااینکه وجودِ موضوع را اقتضا کند زیرا وقتی که شما ماهیت را ملاحظه میکنید دیگر در اینصورت وجودی در اینجا نیست،
سلب را در اینکه ما میگوییم: «الإنسان لیس مِن حیثُ هو بِکاتبٍ فی المرتبة» سالبۀ محصّله بگیرید، «لا موجباً عدولیاً» چون اگر موجبۀ معدوله بگیرید شما برای این ماهیت شیئی را اثبات کردهاید. وقتی گفتید که زید لا قائم است نه اینکه گفتید زید قائم نیست یعنی غیر قیام برای زید ثابت است، یکوقت میگویید که زید قائم نیست به بقیهاش هم کاری ندارید، نشسته است؟ نمیدانم، خوابیده است؟ نمیدانم، میرود؟ نمیدانم، نمیرود؟ نمیدانم. یکوقت میگویید که غیر قیام برای زید ثابت است اینکه میگویید: «غیر قیام برای زید ثابت است» الآن شما صفت ثبوتی را اثبات کردید اگر صفت ثبوتی را اثبات کنید همین اشکال پیش میآید که در مفهوم و ذات ماهیت چیزی اثبات نمیشود؛ کتابت و غیر کتابت اثبات نمیشود، اصلاً ما اثباتی در اینجا نداریم فقط در اینجا نفی داریم، هم کتابت منفی است و هم غیر کتابت در اینجا منفی است و بهعنوان موجبۀ معدوله هم عدم کتابت را نفی میکنیم یعنی در ذات انسان عدمالکتابة نخوابیده است که بگوییم عدمالکتابة در ذات انسان خوابیده است، اصلاً چیزی در ذات انسان نیست، نه عدمی در ذات انسان هست نه ثبوتی در ذات انسان هست بنابراین این «لیس» را در اینجا «لیس سالبۀ محصّله» بگیریم، نه موجبۀ معدوله.
- منظومه، ج 2، ص 337.

