جلسه ۱۱۸
توضیحات:
32. غرر في بعض أحكام أجزاء الماهية
جلسه ۱۱۸
10ثُمَّ إذا كانَ موجوداً كانَ شَخصاً إذ الشَّيءُ مَا لَمْ يَتَشَخَّص لَمْ يُوجَد فَنَنْقُلُ الكلامُ إليه و الطَّبيعيُ جُزءٌ مِنه كَما هو المَفروضُ فَكانَ شخصاً و هكذا: ليسَ الطبيعيُّ مَع الأفرادِ، كَالأبِ بَل آبا مَعَ الأولادِ متعدّدة.1
اگر آن کلی طبیعی موجود باشد باید شخص باشد، شیء تا تشخص و تعیّن پیدا نکند و تا ما آن را نبینیم وجود پیدا نمیکند پس ما در آن نقل کلام میکنیم و باز طبیعی جزئی از این تشخص است پس این شخصی است (این هم یک مسئله بود).
(مسئلۀ دیگر اینکه) همینطور حکم کلی طبیعی با افراد خارجی مثل پدر با بچهها نیست.
مثل اب واحد با اولاد متعدده نیست که اولاد متعدده از این اب واحد زاییده شوند.
كَما زَعَمَه الرجلُ الهمداني الذي صَادَفَه الشَّيخُ الرَّئيس بِمدينةِ هَمَدان و نُقلَ أنَّه كانَ يَظُنُّ أنَّ الطَّبيعيَ وَاحدٌ بِالعددِ و مَع ذلكَ مَوجودٌ في جَميعِ الأفرادِ و يَتَّصِفُ بِالأضدادِ.2
همانطور که آن آقای همدانی در برخورد با ابنسینا در همدان اینطور خیال میکرد که [طبیعی] واحد به عدد است و درعینحال در جمیع افراد موجود است و متصف به اضداد هم میشود.
کلی طبیعی مثل پدر و بچهها میماند یعنی یک فرد واحد بالتعیّن است که درعینحال کثیر است، اگر واحد به عدد است پس در اینصورت این واحد به عدد چرا کثیر شده است؟! چون شما میگویید: «واحد به عدد»، مگر اینکه بگویید: واحد به عدد نیست، وقتی که واحد به عدد نشد «کلّی» میشود، کلی هم با هر فردی هست، متصف به اضداد هم میشود؛ سبز، سفید، سرخ و امثالذلک.
و شَنَعَ عَليه الشَّيخُ و قَدَحَ في مَذهَبِه بَل مَثَلُه كَمَثَلِ آبا مَع الأولادِ كما حَقَّقنا اتِّحاده مَع الأفرادِ.3
شیخ فرمود که اینطور نیست، مَثَل این کلی طبیعی مانند آباء با اولاد میماند همانطور که گفتیم که با افراد متحد است.
پس بهاندازۀ هر فردی ما یک کلی طبیعی داریم، اینطور نیست که کلی طبیعی یکی باشد و افراد هم حکم فرزندان او باشند و متکثر باشند، این هم یک مطلب بود.
- منظومه، ج 2، ص 347.
- منظومه، ج 2، ص 348.
- همان.

