اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

33. غرر في أن حقيقة النوع فصله الأخير 34. غرر في ذكر الأقوال في كيفية التركيب من الأجزاء الحدية

جلسه ۱۱۹

توضیحات:

33. غرر في أن حقيقة النوع فصله الأخير 34. غرر في ذكر الأقوال في كيفية التركيب من الأجزاء الحدية

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

جلسه ۱۱۹

10
  • شیخ گفت که صورت شیء آن ماهیتی است که این شیء به آن ماهیت ماهو می‌شود یعنی خصوصیت پیدا می‌کند و هویّت پیدا می‌کند. ماهیت پیدا می‌کند همان است ماهو یعنی همان است که می‌شود به آن اشاره کرد. «چون این فصل متضمّن این معانی است. وجود همۀ اینها (یعنی جنسیت، قریب، بعید، فصل و امثال‌ذلک) در وجود فصل مضمّن است و مطوی است. نفس ناطقی که فصل اخیر در انسان است از آنجایی که حقیقتش بسیط است و مرکب نیست و جزء مجردات است بنابراین نفس ناطقه مشتمل است بر همۀ وجودات جوهر، جسم، معدنی، نامی و حساس متحرک بالإراده به‌نحو وساطت و به‌نحو وحدت»؛ چون او مجرد است پس همۀ این مراتب را دارد.

  • فَهُو أی الفَصلُ و إن تَبَدّلَتْ ذی أیْ المعانی عُیِّناً ـ خَبرُ هو ـ یَعنی أنَّه أصلُها المَحفوظُ و هَذیَّةُ النَّوعِ به فَلا یُعبأ بِزوالِ هذه فَهِی أیْ کُلُّ واحدٍ مِنَ المعانیِّ علی إبهامِها لا عَلی الخُصوص ِمُعتبرةٌ فی حقیقةِ النُّوعِ فَفی الإنسانِ مثلاً المُعتبر مِنَ الجوهرِ أعمٌ مما فی المُجردِ و المادیِّ و مِن الجسمِ أعمٌ مِنَ الطبیعی العُنصریِّ و المثالیِّ و مِنَ الحیاةِ أعمٌ مِنَ الدنیویةِ و الأخرویةِ. و قِسْ علیهِ الباقی.1

  • فصل دارای همۀ مراتب کمالی عالم وجود

  • «بنابراین این فصل، اگرچه این معانی متبدّل شود آن فصل معین است ـ خبر هو است ـ یعنی فصل اصل این معانی است که محفوظ است و هذیّت و شیئیت و اشارۀ نوع به فصل است و اشکالی ندارد که ازبین برود و به‌جای آن چیز دیگری بنشیند» دوباره این انسان، انسان است یعنی اگر انسان جسمیتش را عوض کرد و مُرد و از این دنیا رفت و به صورت مثالی تبدیل شد دوباره انسان است گرچه جسمیت آن ازبین رفته است. دوباره اگر صورت مثالی‌اش را از دست داد و به مقام جوهری و مقام تجرد ترقّی کرد باز هم چون آن فصل را دارد انسان است، آن فصل همۀ مراتب کمالی عالم وجود از جنسیت و فصلیت و امثال‌ذلک را دارد. «بنابراین هرکدام از معانی در ابهامش ـ نه بر خصوص ـ به‌طور اجمال در حقیقت نوع معتبر است، مثلاً آنچه که در انسان از جوهر معتبر است از آن جوهر مجرد و جوهر مادی اعم است» آیا جوهر مادی است؟ نه! انسان باید جوهر باشد حالا چه مادی و چه معنوی، انسان باید جسم داشته باشد؛ «این جسم اعم از طبیعی و عنصری باشد» که کیلویی باشد یعنی کشیدنی باشد «یا جسم مثالی باشد، انسان باید حیات داشته باشد حالا این حیات چه حیات دنیوی باشد چه اخروی باشد»، انسان باید بصیرت داشته باشد چه بصیرت ظاهری چه بصیرت باطنی و قِسْ علیه باقی از آن لوازم و اعراضی که بر انسان و بر این نفس ناطقه حمل می‌شود.

    1. منظومه، ج 2، ص 359.
/ 260