جلسه ۱۱۹
توضیحات:
33. غرر في أن حقيقة النوع فصله الأخير 34. غرر في ذكر الأقوال في كيفية التركيب من الأجزاء الحدية
جلسه ۱۱۹
7و اقْتِحامُ ذِی فی قولی ذا نَفسٍ للإشارةٍ فی اللفظِ إلی الاِعتبارِ اللابشرطی المعتبَر فی الفصلِ لِیُحمَل.1
اینکه من «ذی» را در کلام خودم داخل کردهام (درحالیکه گفتیم: ناطق و مشتقات «ذو» برنمیدارند، ذات برنمیدارند، شیء بر نمیدارند) بهخاطر اینکه در لفظ اشاره کند به اینکه ما در اینجا لابشرطی را وضع کردیم که در فصل معتبر است که حمل شود.
وقتی میگویم: «کون الإنسان ذا نفسٍ ناطقة» ما در اینجا جنبۀ اعم «دارای نفس ناطقه بودن» را قصد کردیم تااینکه بر «کون الإنسان» حمل شود والاّ «کون الإنسان نفسٌ ناطقة؛ یعنی بودن انسان نفس ناطقه»، باهم جور درنمیآید، چون آن انسان، دارای نفس ناطقه است یعنی مقام انسان مقام أعلیٰ و اشرف از نفس ناطقهای است که ما الآن از آن صحبت میکنیم، هم نفس ناطقه به این معنا است هم نفس ناطقه به معنای دیگر است یعنی ذات انسان سوای نطق است ـ نطقی که ما میفهمیم ـ و ما این «ذی» را آوردیم تا بتوانیم از نظر ظاهر بر کون انسان حمل کنیم.
و إلاّ فَنفسُ النَّفسِ المَأخوذةِ لا بِشرطٍ فَصلٌ حَقیقیٌ. لکنَّ إذا أُخِذَت بِشرطِ لا فَهی صورةٌ و جزءٌ خارجیٌ و ذا یُقال له فصلٌ حَقیقیٌّ أیضاً.2
«والاّ خود نفسی که ما در آنجا آوردیم که لابشرط اخذ شد آن فصل حقیقی است»، خود نفس چه میشود؟ خودش مثل نفس حقیقی است چون خود نفس یعنی فصل انسان. «اما اگر بشرطلا اخذ شود آن صورت و جزء خارجی است» که جنبۀ حیوانیت در آن لحاظ نشود و فقط جنبۀ خصوصیت نطقیت لحاظ شود در اینصورت بشرطلا به حیوان دیگر حمل نمیشود ولی ما در اینجا خواستیم لابشرط اخذ کنیم که به خود انسان حمل شود. «به این فصل حقیقی میگویند ایضاً» یعنی به فصل اشتقاقی فصل حقیقی هم میگویند، به خلاف فصل منطقی که به آن فصل حقیقی گفته نمیشد بهخاطر اینکه ما لوازم فصل دادن را بهعنوان فصل میآوریم، نه خود فصل را.
- منظومه، ج 2، ص 354.
- منظومه، ج 2، ص 355.

