جلسه ۱۲۳
5تعریف وحدت حقۀ حقیقیه
نکتهای که در اینجا هست این است که آقایان میفرمایند: وحدت حقۀ حقیقیه به آن وحدتی گفته میشود که وحدت به ذات اضافه نمیشود بلکه ذات عین وحدت است و وحدت عین ذات است که این عبارت از وحدت حقۀ حقیقیه است که ذات باریتعالیٰ است.
بنابراین ذات باریتعالیٰ ذاتی مثل ما نیست که «ثَبَتَ له الوحدة» باشد چون ما ذاتی هستیم که «ثَبَتَ لنا الوحدة». ما میگوییم که زید واحد است یعنی وحدت بر زید عارض شده است ولی در ذات باریتعالیٰ وحدت از خود ذات او نشأت میگیرد.
فرق بین ما و باریتعالیٰ و مبدأ اوّل در این است که ما در جنس، نوع، فصل و امثالذلک متشارکاتی داریم یعنی وحدت بر ما بهجهت تشارک با بقیه، بهعنوان یک امر عرضی که عارض بر تکتک ما شده است عارض میشود یعنی هم زید واحد است هم عمرو واحد است هم بکر واحد است هم خالد و امثالذلک؛ وحدتی که ما داریم همان وحدتی است که دیگران هم دارند و ما واحد هستیم همانطوریکه دیگران هم واحد هستند پس ما در معنای وحدت شریک هستیم ولی در مورد پروردگار این معنا قابل تصور نیست چون ذات پروردگار مشارک در وجود برنمیدارد. ذات پروردگار شریک در نوع و جنس و فصل برنمیدارد؛ ذات پروردگار واحد است و آن واحد قابل دو نیست. لذا هم به ذات پروردگار در مقام نزولِ در مظاهرِ تعیّنات واحد گفته میشود و هم به ذات پروردگار احد گفته میشود در مقامِ عدمِ مشارکتِ غیر، در جنس و نوع و فصل که جنس و نوع و فصلی در ذات پروردگار شریک ندارد یعنی به عبارت دیگر اصلاً جنس و نوع و فصلی وجود ندارد چون شرکت همیشه بهواسطۀ جنس و نوع و فصل است. چرا دیگران با من در این ماهیت شریک هستند؟! چون من دارای جنس و نوع و فصلی هستم که دیگران هم هستند پس دیگران با من در این ماهیت مشترک هستند ولی به لحاظ وجود و به لحاظ تشخّص، هم به من واحد میگویند و هم به دیگران، ولی پروردگار که جنس و نوع و فصل ندارد، پس وحدتی که بر پروردگار صادق است با وحدت بقیه فرق میکند؛ این وحدت شریک در وحدت دیگر برنمیدارد، من واحد هستم شریک در وحدت دارم شما شریک من در وحدت هستید و تکتک متشخّصات خارجی شریک در وحدت هستند ولی چون برای ذات پروردگار «دو» قابل تصور نیست پس اصلاً نمیشود برای پروردگار واحدی را اطلاق کرد که آن واحد شریک در وحدت داشته باشد و ممکن است خدای دیگری هم باشد، این نمیشود.

