جلسه ۱۲۳
3در اینجا مطلبی را ایشان زیرآبی میروند و نکتهای را در اینجا بیان میکنند و میفرمایند که چون وحدت اعمّ اشیاء است بنابراین باید اعرف اشیاء هم باشد؛ باید از همۀ اشیاء اعرف باشد چون انسان همیشه به شیء اعمّ زودتر از شیء اخص پی میبرد چون دایرۀ خصوصیت و تشخّص شیءِ اخص، ضیق است انسان دیر به آن میرسد ولی به شیء اعمّ زودتر میرسد. فرض کنید وقتی که شما یک شیء را از دور میبینید اوّل حکم به جسمیت او میکنید الآن به جسمیت او پی بردهاید وقتی یکقدر نزدیکتر میشوید حکم به حیوانیت او میکنید چون میبینید که راه میرود، بعد یکقدر دیگری نزدیکتر میشوید حکم به انسانیت او میکنید چون میبینید مثل انسان است، بعد یکقدر نزدیکتر میشوید حکم به رجولیت او میکنید چون مرد است، یکقدر نزدیکتر میشوید میبینید که رفیقتان است یا غیر رفیقتان است؛ شما هرچه جلوتر میروید دایرۀ معرفت ضیقتر میشود ولی در وهلۀ اوّل آن عام زودتر به ذهن میآید. چرا اینطور است؟ چرا انسان اوّل به عام میرسد و به آن مطلب زودتر احاطه پیدا میکند؟
سنخیت، لازمۀ معرفت
ایشان میفرمایند که چون ذات ما یک ذات سِعی است و همۀ عوالم را در سعۀ خود دارد بنابراین به یک مسئلۀ سِعی زودتر اطلاع پیدا میکند تا به یک مطلب غیرسعی چون لازمۀ معرفت سنخیت است.
وجود حظّی از عوالم در نفس انسان
احاطه و سیطرۀ نفس بر همۀ عوالم
نفس و ذات ما تمام عوالم از عالم مُلک تا عالم لاهوت و جبروت و اینها را واجد است و بر همۀ عوالم احاطه دارد و مسیطر است و حظّی از آن عوالم در نفس انسان هست و محدود به یک عالم خاص نیست پس به مناسبت همین سِعی بودنش موجب میشود که زودتر به حقایقی که دارای یک مفهوم عامی هستند برسد تا حقایقی که دارای مفهوم خاص و متشخِّص هستند. البته ایشان در اینجا بیان کردهاند اما بالأخره جای صحبت و [بحث] دارد که دیگر همین مقدار کافی است و دیگر بیش از این، جا برای صحبتش نیست.

