جلسه ۱۲۴
5«و ما گفتیم: ”کالجسم“ تااینکه شامل واحد بالعدد بشود از آنچه که در جسم هم حلول میکند و عارض بر جسم میشود مانند سفیدی (کیفیات) و غیرش از آنچه که بالعرض قبول قسمت میکند»؛ خودش قبول قسمت نمیکند اما چون سفیدی عارض بر جسم میشود وقتی جسم را تقسیم میکنید سفیدی هم دو قسم میشود «و همینطور صورت واحده قبول قسمت میکند بلکه هیولای واحده که مادۀ یک شیء است هم قبول قسمت میکند. قسمت آنها بهواسطۀ عرض است که همان کمّ است. اینها قبول قسمت وهمی میکنند به عرض برای مقدار. بله! اینها ذاتاً قبول قسمت فکی میکنند»؛ ذاتاً خود اینها قسمت میشوند وقتی شما یک هیولا و یک ماده را دو قسمت کردید این در واقع ذاتاً قبول قسمت کرده است و «مراد ما در اینجا آن نیست که جدا شدن باشد» یعنی اجزاء از هم جدا شوند تکهتکهها از هم جدا شوند، اینها قبول قسمت فکی میکنند اما آنچه که مورد نظر ما هست قبول قسمت کمّی اینها است آنچه قبول قسمت کمّی میکند آن به مقدار برمیگردد و بالعرض هم اینها تقسیم میشوند.
و الوحدةُ الغیرُ الحَقیقیةِ ما أیْ وحدةٌ واسطةَ العروضِ ـ مَفعولٌ مقدّمٌ ـ لَیس مُعدِماً کما فی زیدٍ و عَمروٍ فإنَّهما واحدٌ فی الإنسانِ و کما فی الإنسانِ و الفَرَسِ فإنَّهما واحدٌ فی الحیوانَ. فالإنسانُ واحدٌ حقیقیٌّ و واسطةٌ فی العُروضِ لِوحدةِ زیدٍ و عمروٍ و کَذا الحیوانُ واحدٌ حقیقیٌ و واسطةٌ فی العروضِ لِوحدةِ الإنسانِ و الفَرَسِ. فَالوحدةُ لِلإنسانِ مثلاً وَصفٌ له بِحالِه و لِزیدٍ و عمروٍ وصفٌ لَهُما بِحالِ مُتعلِّقِهِما. و هَکذا فی سَائرِ أقسامِ الوَحدةِ الغیرِ الحقیقیةِ.1
«وحدت غیرحقیقیه یعنی وحدتی که واسطۀ عروض ـ این مفعول مقدّم است ـ را ازبین نمیبرد» یعنی در وحدت غیرحقیقیه واسطۀ عروض سر جایش است «مانند زید و عمر که هردو در انسان، واحد هستند و انسان و فرس در حیوان، واحد هستند. انسان واحد حقیقی است و این واسطۀ در عروض است برای وحدت زید و عمرو» میگوییم زید و عمر در انسانیت یکی هستند پس وحدت اوّل به انسانیت رفته و ثانیاً عارض به زید و عمرو شده است. «همینطور حیوان واحد حقیقی است و واسطۀ در عروض برای وحدت انسان و فرس است پس مثلاً وحدت برای انسان وصف است و برای زید و عمر وصف است به حال متعلّق آنها که همان انسان باشد و همینطور در سایر اقسام وحدت غیرحقیقی.»
- . منظومه، ج 2، ص 389.

