اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

جلسه ۱۲۴

0
منظومه
منظومه
جلسات

42. غرر في الحمل و تقسيمه

جلسه ۱۲۴

6
  • و هی تجانسٌ تَماثلٌ تَساویٌّ تشابهٌ تناسبٌ توازیٌّ إنْ وُحِّدَ الشَّیئان جنساً نَاظرٌ إلی التَّجانسِ و نوعاً نَاظرٌ إلی التَّماثُلِ و قِسْ عَلیهما کَمّاً و کیفاً نسبةً و وَضْعاً ـ فَاللَّفُ و النَّشرُ مرتَّبٌ ـ و واحدٌ بِالنَّوعِ کَزَیدٍ و عَمروٍ غَیرُ الواحدِ النُّوعیِّ کَالإنسانِ.

  • فی مثلِهِ التَّمییزُ أیضاً مَرعِیٌّ. فَلا یَنبَغِی أنْ یَختَلِطَ عَلیکَ الأمرُ. فَالواحدُ بِالجنسِ کَالإنسانِ و الفَرَسِ غیر الواحدِ الجنسیِّ کَالحیوانَ و الوَاحدُ بِالعرضِ غَیرُ العرضیِّ.1

  • برای سایر اقسام مثال می‌زنند:

  • «تجانس است» که دو شیء در جنسیت وحدت دارند مثل انسان و فرس.

  • «مثلیت است» که دو شیء مثل هم هستند مثل زید و عمرو در انسانیت.

  • «تساوی است» که دو شیء مساوی و یکی هستند مثلاً در این خط؛ می‌گوییم که این کتاب با این کاغذ هر دو در تساوی وحدت دارند مثلاً هر دو سی‌ سانت هستند و مساوی هستند.

  • «هر دو مشابه هستند» مثلاً در رنگ.

  • «هر دو در نسبتشان وحدت دارند» مثلاً هر دو پسر عمرو هستند.

  • «هر دو در موازات هم هستند» مثلاً این جاده و آن جاده هر دو به یک ‌سمت و موازی همدیگر هستند و زاویۀ هرکدام تفاوت نمی‌کند.

  • در بقیۀ اعراض هم همین است؛ در وضع، مکان، زمان و امثال‌ذلک هم همین است مثلاً زید و عمرو از نظر زمان واحد هستند یعنی هر دو در یک زمان به دنیا آمده‌اند، زید و عمرو از جهت مکان واحد هستند مثلاً هر دو در یک شهر زندگی می‌کنند و بقیۀ اعراض که شما می‌توانید وحدت را به لحاظ آنها به دو شیء واسطۀ در عروض قرار دهید.

  • «اگر دو شیء از نظر جنس یکی شدند، آن‌وقت در اینجا وحدت جنسی ناظر به تجانس است یعنی از نظر تجانس، و نوعاً ناظر به تماثل است» زید و عمرو وحدت در انسانیت دارند «و همین‌طور قیاس کن» حالا آنها چیست؟ «کمّ، کیف، نسبت‌ و وضع»؛ از نظر کمّ تساوی می‌شود، از نظر کیف تشابه می‌شود، از نظر نسبت تناسب می‌شود و از نظر وضع هم متوازی می‌شود؛ وضع همه باهم یکی است. این به این سمت است، آن‌هم به این سمت است «پس لفّ و نشر مرتب می‌شود».

    1. منظومه، ج 2، ص 389.