جلسه ۱۲۴
6و هی تجانسٌ تَماثلٌ تَساویٌّ تشابهٌ تناسبٌ توازیٌّ إنْ وُحِّدَ الشَّیئان جنساً نَاظرٌ إلی التَّجانسِ و نوعاً نَاظرٌ إلی التَّماثُلِ و قِسْ عَلیهما کَمّاً و کیفاً نسبةً و وَضْعاً ـ فَاللَّفُ و النَّشرُ مرتَّبٌ ـ و واحدٌ بِالنَّوعِ کَزَیدٍ و عَمروٍ غَیرُ الواحدِ النُّوعیِّ کَالإنسانِ.
فی مثلِهِ التَّمییزُ أیضاً مَرعِیٌّ. فَلا یَنبَغِی أنْ یَختَلِطَ عَلیکَ الأمرُ. فَالواحدُ بِالجنسِ کَالإنسانِ و الفَرَسِ غیر الواحدِ الجنسیِّ کَالحیوانَ و الوَاحدُ بِالعرضِ غَیرُ العرضیِّ.1
برای سایر اقسام مثال میزنند:
«تجانس است» که دو شیء در جنسیت وحدت دارند مثل انسان و فرس.
«مثلیت است» که دو شیء مثل هم هستند مثل زید و عمرو در انسانیت.
«تساوی است» که دو شیء مساوی و یکی هستند مثلاً در این خط؛ میگوییم که این کتاب با این کاغذ هر دو در تساوی وحدت دارند مثلاً هر دو سی سانت هستند و مساوی هستند.
«هر دو مشابه هستند» مثلاً در رنگ.
«هر دو در نسبتشان وحدت دارند» مثلاً هر دو پسر عمرو هستند.
«هر دو در موازات هم هستند» مثلاً این جاده و آن جاده هر دو به یک سمت و موازی همدیگر هستند و زاویۀ هرکدام تفاوت نمیکند.
در بقیۀ اعراض هم همین است؛ در وضع، مکان، زمان و امثالذلک هم همین است مثلاً زید و عمرو از نظر زمان واحد هستند یعنی هر دو در یک زمان به دنیا آمدهاند، زید و عمرو از جهت مکان واحد هستند مثلاً هر دو در یک شهر زندگی میکنند و بقیۀ اعراض که شما میتوانید وحدت را به لحاظ آنها به دو شیء واسطۀ در عروض قرار دهید.
«اگر دو شیء از نظر جنس یکی شدند، آنوقت در اینجا وحدت جنسی ناظر به تجانس است یعنی از نظر تجانس، و نوعاً ناظر به تماثل است» زید و عمرو وحدت در انسانیت دارند «و همینطور قیاس کن» حالا آنها چیست؟ «کمّ، کیف، نسبت و وضع»؛ از نظر کمّ تساوی میشود، از نظر کیف تشابه میشود، از نظر نسبت تناسب میشود و از نظر وضع هم متوازی میشود؛ وضع همه باهم یکی است. این به این سمت است، آنهم به این سمت است «پس لفّ و نشر مرتب میشود».
- . منظومه، ج 2، ص 389.

